سخنی چند با خودم!

خب الان هر آدم نسبتاً معقولی که باشد به مناسبت نزدیک شدن به ایام نوروز و این مناسبت باستانی قالب وبلاگش را اولا تغییر نمیدهد!چون این کار به شدت خز شده!ثانیا اگر خواست همچین غلطی بکند حداقل قالب شاد و رنگی و مناسبتی انتخاب میکند که چهار نفر خواننده وبلاگ با دیدن پست جدیدش دچار افسردگی و حس دربه دری مزمن نشوند!

یک نفر نیست بگوید حالا خودت دچار روحیه خود ویرانگری و کوفتگی ناشی از یک سال کار فشرده هستی به درک!این چار نفر که نباید به درد لاعلاج تو دچار شوند!تویی که از صدقه سر آمد و شد زیاد وبلاگی ات همین چارپنج خواننده از سر ؟ چراغ وبلاگت را روشن نگه داشته اند!

میگذاشتی سر فرصت کارهای خانه ات را میکردی!که اینطور هول هول همه زندگی ات را به هم نریزی!خصوصا که میدانی تنها کار مفیدت به هم ریختن خانه است و در امر مرتب کردن به هیچ وجه استعداد نداری!فقط شستن و وسواس تمیز بودنت شهره است و محل جنگ و جدل با همسر!که اعتقاد دارد همین تمیز بودن ظاهری و از آن مهمتر مرتب بودن خانه شرط لازم و کافی است برای داشتن یک زندگی خوب و ایده آل!امیدی نمیرود با نو شدن سال تو هم متحول شوی!این را خودت هم میدانی!

دلت خوش بود در راستای تسکین دلت بابت قدم های برنداشته و پله های ترقی طی نکرده یک قدم از سال قبل جلوتری!داری لااقل یک مدرک ICDL به مدارک بی مصرف موجودت اضافه میکنی که این یکی را هم کور خوانده بودی البته!یادم نمیرود با این سن و سالت یکروز آنچنان که شایسته بود با لگد در شکم استاد مربوطه رفتی!همان وقت که توهم برت داشته بود دختر چارده ساله ای!تصویر روزگار نوجوانی در چهره ات مشهود بود!به همین هم بسنده نکردی لااقل!فردا روزش هم به دلیل خبط و خطای استاد به واسطه ترک نابهنگام کلاس درس و احساس بی احترامی به خودت و سایرین به نمایندگی از همکاران به امور اداری اعلام کردی این استاد به درد کارمندان فرهیخته ای مثل ما نمیخورد و بقیه کلاس را ناتمام گذاشتید کلاٌ!حیف از آن بقیه که عقلشان را دادند دست تو!جو زدگیشان ملموس بود طفلی ها!مرده شور معنی این وازه فرهیخته را ببرد که تو فکر کردی مصداق آنی!تنها و تنها مادرت تو را شناخت که نکرده را هم گردنت می انداخت بی برو برگرد!

نخوانده رفتی کنکور ارشد شرکت کردی که به قول خودت با گندخوردن به کنکور متنبه شوی که متاسفانه بازهم بعد از آنهمه خرابکاری از رو نرفتی و درست فردایش با دوستان نشستی به تجزیه و تحلیل و نقد سئوالات آزمون ارشد!برای امتحان کانون هم خودت خودت را دودر کردی و بعد هم نشستی به خندیدن به آنهایی که وقتشان را تلف کردند و رفتند!کمتر از دو روز بعد با دیدن سئوال و جوابها فهمیدی چه خاکی بر سرت شده!شاید اگر کمی دقت میکردی تو هم! 

گناه کبیره ات این است که الان پشت سر آدمها بیش از سابق صحبت میکنی!آدمهایی که فرصت دفاع از خودشان ندارند!دلیلش روشن نیست که چرا یکهو تا این حد قلبت سیاه شد!اخلاق خوبت در جمع جانبداری از کسی که نیست بود که آن هم!

دعا کن این بار با پایان سال قدری متحول شوی!یا حداقل از اینی که هستی بدتر نشوی!امیدوارم!امیدوارم!

....................................................

انتقادهای زیادی به خیلی از ما وارد است!از خودم شروع کردم!طوری گفتم که زیاد گران تمام نشود برایم!بی هیچ تغییر ملموسی یک سال دیگر از زندگی ام ورق خورد!متاسفانه!اراده ام باید قویتر و بیشتر شود!خیلی جای کار دارم!سعی میکنم تغییر کنم!انگیزه ام باید بیشتر از اینها باشد!هنوز فرصت هست به نظرم!نوروزتان مبارک!

HaftSeen2.JPG

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید