برای رعایت حریم مادر و فرزندی هم که شده هفته ای یک شب برابر با یک شب و دو روز تمام کاری دخترک به سان امانتی عزیز فرستاده میشود به خانه پدری ام!تا علاوه بر شادی و شور و نشاط مفرطی که در خانه آنها ایجاد میکند فرصتی بدهد به پدر و مادرش تا در سکوت مطلق خانه احساس کنند میتوانند کمی برای هم دو نفره داشته باشند!

این وقتها اگرچه به سرعت زمانی که دخترک در خانه هست و هیاهو میکند نمیگذرد اما سکوت خانه باعث میشود دلتنگش شوم و وقتهایی که نزدیکم هست بیشتر هوایش را داشته باشم!این جور وقتها از همان زمانی که از اداره به سمت خانه میروم با دیدن هر دخترکی به قد و قواره ی طفلک 5/5 ساله ی خودم دلتنگش میشوم بغض میکنم و همه ی خرابکاریهای هفته اش را به یکباره ندیده میگیرم!این جور وقتها دلم میخواهد خانه که میروم دخترکم را داشته باشم در خانه که با رنگهای انگشتی اش همه ی دیوار های خانه را انگشت نشان کند و با هر وسیله ی گند زننده دیگری فرش هایم را به افتضاح بکشد و من شادی کنم از داشتنش!

چه بدبخت بودم من اگر مادر نبودم!

/ 3 نظر / 5 بازدید
محمد جواد

بسیار زیبا بود [بغل]

aytak

سلام! خوشحال میشم به منم سر بزنید