روزهایم یکی پس از دیگری دارد تک و تلف میشود!با یکی از همکارانم که از لحاظ روحی و روانی به هم نزدیکی بیشتری داریم نشستیم تعدادی از کتاب های درسیمان را دسته بندی کردیم برای اینکه خودمان را محکوم و ملزم به درس خواندن کنیم!خواستیم لااقل تا اواخر خرداد ماه یکی از کتاب ها را دوره کنیم و بعد به طور مرتب و برنامه ریزی شده کتاب های بعدی را!

الان درحالیکه خرداد به نیمه رسیده هیچ غلطی نکرده ام متاسفانه!فقط از روبرو شدن و زل زدن در چشم همکار جانم امتناع میکنم!خیلی خیلی اتفاقی و درست وقتهایی که او اداره هست من دادگاهم و بالعکس!

دلخوش بودم به اینکه یک درس آیین دادرسی مدنی و  حقوق مدنی را از برم اما آنها را هم فرصت نکرده ام نگاه کنم!البته فرصت نداشتن بهانه ای بیش نیست!برای سرپوش گذاشتن به تنبلی های بی حد و حصرم !دست و دلم به درس خواندن نمیرود!دقیقاَ نمیدانم چه مرگم شده که این همه درجا میزنم!حسی آمیخته با تنبلی و بی خاصیتی در وجودم رخنه کرده! که منشا همه ی این بی خیالی هایم است!این حس لعنتی بدجوری تلقین میکند که آنها که ارشد گرفته اند و حتی دکتری کجای این مملکت تحویلشان گرفته اند و برایشان تره خرد کرده اند !پول نداشته باشی آدم هم حسابت نمیکنند!تازه این حس لعنتی یک چیزهای دیگری هم به من میگوید!مثلا میگوید تو اگر بخواهی درس بخوانی باید از رسیدگی به دخترک کم بگذاری! این جایش را راست میگوید!کارت را که داری!درآمدت هم بدک نیست!لعنت به این حس متوهم لعنتی!

..................

آدم‌های حسابی!شمارا به خدا بیایید به من کمک کنید برای رسیدن به اهدافم!تشویقم کنید لااقل!تر و خشک کردن دخترک را گردنتان نمی اندازم!به من تلقین کنید با درس خواندن آینده بهتری دارم!یک کاری کنید آدم رویش بشود شما را به مردم نشان بدهد به عنوان خواننده وبلاگش!دوستیتان را ثابت کنید حداقل!

/ 0 نظر / 7 بازدید