دیگر معشوقه نیستم!

الان مدتهاست سعی میکنم یک معشوقه ی صرف نباشم!کار کردن در محیط محاکم من را به یک مرد تمام عیار تبدیل کرده!قلدر مسلک و سفت و سخت شده ام!این را مادرجان به من خاطر نشان کرد چند روز پیشتر!

ضمن حفظ روحیه زنانه ام که هنوز آنقدر شکننده ام که با کمترین تلنگری اشک هایم میریزد و سرازیر میشوم کف زمین به بهانه بستن بندهای کفشم که کسی آنها را نبیند مدتی است بسیار محکم و قابل اتکا شده ام!خوبی حقوقی ها این است که حداقل جلوی تضییع حق خودشان و اطرافیانشان را میگیرند!امروز نگذاشتم حقم ضایع شود و رئیس بعد از این را شستم و پهنش کردم تا عبرتی برای سایرین شود!در حدی که توقعش را نداشت!بعد هم نوبت همکار قبل از این شد!اصل در روابط اجتماعی این است که دیگران قابل احترامند مگر اینکه خلافش ثابت شود اما وقتی خلافش ثابت شد!آنوقت دیگر خلافش ثابت شده و وقت پهن کردن آدمها روی بند رخت است!درست مثل امروز!

/ 0 نظر / 11 بازدید