ته آرزوهای دخترک!

امروز قدری زودتر از همیشه رفتم دنبالش و از خانه آقا بابا برش داشتم!در واقع مراسم غیر رسمی خداحافظی با خانه ی آقا بابا به دلیل محصل شدنش را داشتیم!مسیر برگشت به خانه را شاد و سرخوش بود!هر چند لحظه یک بار بلند بلند مراتب ذوق زدگی اش را برای جشن فردای پیش دبستانی اعلام میکرد!فردا جشن دارند!من و پدرش همراهی اش میکنیم!با فرم هایشان می روند و قبل از رفتن مراسم رد کردنش از زیر قرآن و عکس انداختن در چارچوب در را داریم!کیفش را امشب آماده کردم.بشقاب و لیوان و قاشق را با کمک پدرش در کیفش گذاشت!وسایلش حضور غیاب شدند!بی هیچ ادا اصولی زودتر از هرشب خوابید تا فردا به کارهای مهم اش برسد!الان دقیقاَ نمیدانم کارهای مهم دخترک چیست!اما گفته می خواهد آرایشگر شود یا مانتو فروش!!!!بهش گفتم لازم نیست برای رسیدن به این جور آرزوهای دور و دراز خیلی درس بخواند!دخترک الان در شش سالگی به همان نتیجه ای رسیده که من رسیدم!

با این همه ذکاوت در ده سالگی احتمالا چهره ی ماندگار میشود!

/ 1 نظر / 13 بازدید
مری

آفرین به دخترت[چشمک] به قول خودت تو شش سالگی به همون نتیجه ای رسیده که خیلی از ماها رسیدیم[لبخند]