این اولین بار است که همسرم به تنهایی میرود عروسی!مراسم ازدواج یکی از همکارانشان است!او هم مثل همسر طراح دکوراسیون است!مستقیم و غیرمستقیم خواستم منصرفش کنم از رفتن!خیلی هم با هم صمیمی اند گویا!حتی یک بار هم نگفت که به خاطر من نمیرود!بی معرفت!

قرار شده وقتی رفت سرش پایین باشد کلا!امیدوارم سر قول و قرارش بماند!از آنجایی که از مردها هر حرکتی برمی آید وقتی چشم همسرشان را دور ببینند برای ادامه زندگیمان به مقدار قابل توجهی نگرانم!خصوصا که احساس میکنم چشم و گوشش نسبت به سابق باز شده!صداقتش من را بیشتر میکشد اینجور وقتها!مثل وقتی که زل زد در چشمانم و گفت یکی از همکارانش مزاحمش شده! 

خدا به خیر کند!معلوم است دارم میمیرم از حسودی!به نحو مقتضی از خجالتش در میایم به زودی!اصولا همچین وقتهایی که همسر تنهایی میرود پی عشق و حال!بگذریم!خدا ختم به خیر کند امشب را!

/ 0 نظر / 7 بازدید