ماساژ اور!

نمیدانم چه علقه ای میتواند بین دخترک با این ماساژور سیاه دوزاری لیو وجود داشته باشد! آنقدر بهش ور رفته و ازش بیش از حد طبیعی اش کار کشیده که قسمت بالایی اش از بخش پایینی اش جدا شده و تنها رابطی که این وسط مانده سیمی به باریکی یک رشته نخ کاموای ضعیف شده است که هر لحظه ممکن است تار و پودش از هم جدا شود!دخترک اما از این شی بیریخت بد قواره دست بردار نیست و گاها آنرا به اسباب بازی هایش ترجیح میدهد حتی!دخترک چیزی شبیه من مادرش است!کارهایش یاداور همه ی نوستالژی های کودکی ام است!من اما به سان مادرجان همه ی دوست داشتنی ها و متعلقاتش را یکی یکی از جلوی چشمانش ناپدید نمیکنم!حتی اگر علت علاقه زاید الوصفش را به ماساژور زهوار در رفته ی دوزاری اش  نفهمم!

/ 0 نظر / 10 بازدید