راستش در مدتی که نبودم متاسفانه هیچگونه اتفاق چالش برانگیزی در زندگی ام نیفتاد تا پی آن زندگی روتین و روزمره ام دچار هیجان بشود!فقط به مواردی که دغدغه های ذهنی ام بود اضافه کنید یک اتفاق فرخنده و وجود دو عضو جدید و فرشته سیرت در خانواده را .که البته یکی از آنها به راحتی و دیگری پس از طی مدت نسبتاَ مدید و انجام آزمایش های همه جانبه و دقت نظر های کافی صورت پذیرفته در گزینش حالا همسر برادرهای عزیزتر از جانم شده اند.

یکی از ازدواج ها به سبک کاملا مدرن و امروزی اتفاق افتاد و ازدواج برادر دوم که تاکید بر سنت و رعایت آداب و رسوم امروزی داشت به سبک کاملاَ مورد علاقه اش واقع شد!

اگرچه احساس خوبی نسبت به هر دویشان دارم و گاهی احساس میکنم وجود با وجودشان التیام بخش درد بی پایان بی خواهری ام هست اما انگار ناخوداگاه حساسیت های سابقم روی برادرها مضاعف شده و مدام میخواهم به این دو طفل معصوم بفهمانم خیلی خیلی این برادرها برایم عزیز هستند بلکن بیش از پیش هوایشان راداشته باشند!نهایت فداکاری ام این است که این وسط انگ خواهر همسر بودن را هم به جان خریده ام حتی!با وجود این دخترکان هیچگاه محبت های بی پایان من را حمل بر چیزی جز دلسوزی نمیکنند و ابراز علاقه شان هم به کردار و رفتار دخترک بیش از دیروز است!با این همه یکی از خوشحالی های این روزهای من وجود این دو بجه است که با اختلاف سنی هشت و نه سال احساس بزرگتریشان را دارم!

/ 0 نظر / 9 بازدید