امروز یکی از بدترین روزها در عمر کاری ام بود!اداره اخیرا طی اقدام احمقانه راننده های سابق را فرستاده بروند پی کارشان!آدمهایی که شناخته شده بودند و به چشم و دل پاکیشان ایمان داشتیم!حالا ما بدبخت ها مانده ایم با یک تعداد راننده ی تازه وارد که مسیر هیچ یک از مجتمع های قضایی را بلد نیستند!بعضا بی شخصیت و بی هویتند!ماشینشان را بگیریم خودمان برویم زودتر میرسیم!

با لحاظ ترافیک مسیر و در نظر گرفتن هفت طبقه ای که باید پیاده میرفتم قبل از ساعت 10 لیوان چای را سر کشیدم و پله ها را چند تا یکی پایین آمدم!رسیدم نقلیه!راننده منتظر بود!از همان ابتدا دستم آمد که مشکل دارد!فورا گوشزد کردم که تا قبل از ساعت 30/10 باید در مجتمع قضایی مربوطه باشم!سوار ماشین که شدم ضبطش را روشن کرد!سعی کردم نگاهم را عوض کنم!به دید یک آدم بیشعور نگاهش نکردم !مردک احمق با قیافه ی چندش آورش آمد سر حرف را باز کند!با آره و نه جواب دادم!

امروز هوا گرمه؟!

بله!

شما هرروز دادگا میرید؟!

نه!

کارتون سخته!

نه!

چند ساله اینجا کار میکنید؟

نه!

نمیشنیدم چه میگوید فقط یک در میان بله!نه!نه!بله!نه!بله!میگفتم!

صدای ضبط واقعا زیاد بود!تذکر دادم!عذر خواهی کرد!عینک دودی هم زده بود!مدام خودش را در آینه نگاه میکرد!فکر میکرد لعبتی شده!چند دقیقه بعد یادش رفته بود که تذکری دادم و عذر خواهی کرده!

انواع آهنگهای عربی!انگلیسی!هندی!ترکی!و هر زهر مار دیگری گوش میکرد!برایش فرقی نداشت!صرفا میخواست چیزی در گوشش وزوز کند!میخواستم ضایعش کنم!بپرسم تو که اینها را گوش میکنی معنی اش را میدانی!

صدا همچنان بلند بود!ترجیح دادم سکوت کنم!اواخر مسیر با همه ی بلاهتش فهمید همصحبت خوبی برایش نیستم!با اینکه زیراب زدن اساسا کار خوبی نیست و اعتقادی به این موضوع ندارم موقع برگشت به سرپرستشان گفتم دفعه ی بعد اگر من را با این آدم جایی بفرستی خودتی!!!رفتاری داشتم که شایسته اش بود!

لحظه های آخر با ناخن های بلندم روی پاهایم میکشیدم!چند دقیقه بعدتر اگر همچنان مجبور به تحمل این آدم بودم موهایم را هم میکندم!صورتم را خط و خش می انداختم!خودم را از پنجره پرت میکردم!خفه اش میکردم!ماشینش را کنار خیابان رها میکردم!این موارد همگی گزینه هایی بود که فکرم را درگیر کرد!

/ 5 نظر / 8 بازدید
تینا

چرا صورت خودت رو خط و خش بندازی خواهر جان! چشمای طرف رو از کاسه دربیار[نیشخند]

تینا

جواب کامنتت رو خوندی؟ مگه میشه سمیه ی عزیز رو فراموش کرد؟[قلب]

نادیا

[نیشخند] [نیشخند] خیلی جالب بود.فکر میکرد لعبتی شده

مهربانو

چند روز پیش هرکار کردم نشد برات نظر بذارم .. ینی پرشین بلاگی ها رو کلا نمیشد کامنت دونی پست بالا غیر فعاله ولی من کیف کردم از خوندنش چقدر دنیای بچه ها قشنگه این مشکل تیپ خز رو همه مون داشتیم هاااا یادش بخیر [زبان][خنده]

داداش محمد جواد

[خنده][خنده] زیاد خودتو اذیت نکن خواهر... این جماعت همینن!!!!! خلاصه مشکلی بود عکس بده ... جنازه تحویل بگیر!!!!! [پلک]