مادرجان را با هزار و یک بدبختی فرستادم آرایشگا!برای بیرون کردنش ازخانه به مقصد همچین جایی برای رسیدن به خودش همیشه من را متحمل هزینه های زیاد روحی روانی میکند!این بار را اما زحمت زیادی به خودم ندادم!اولین بار که تهدیدش کردم در خانه هم رنگ دارم هم کاسه و برس رنگ خانه را به فوریت به مقصد نامعلومی ترک کرد!نمیدانم در من چه چیزی دیده بود!به هر حال فی الفور رفت!

پ.ن:پیرو سطر اول این پست حدسم این بود که تهدیدم عملی شده !الان خبر رسید که انگار از خواهرکها مستقیم دستور گرفته!رنگ مویش هم همان شد که آنها سفاش داده بودند!من هم که!!!آدم خر باشد!دختر نباشد!

پ.ن2:مادر من ذاتاَ آدم مهربانی است!اما این روزها به شدت تحت تاثیر هر موجود جدیدی خصوصا این خواهرکهای نسبتاَ جدیدالورود قرار میگیرد!

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
علیرضا مردی از مترو

سلام اگر منظورتون آقای قالیباف باشه من بعنوان کارمند باهاش کار نکردم ... اما کسانی هم که باهاش کارکردن متفق القول راضی هستن و کمتر شنیدم کسی گلایه بکنه ... حالا شما کجا هستین که قراره ایشون بشه مدیر شما؟! [چشمک]

داداش محمد جواد

[نیشخند] بیچاره تو و خواهرکها و البته من!!!!!! [خنده][چشمک]

علیرضا مردی از مترو

سلام [لبخند] واو چه جای خوبی هستین شما [چشمک] آبدارچی نمیخواین؟![زبان] گفتم ... کسانی که با ایشون کارکردن ناراضی نبودن...روی هم رفته سیستمی که پیاده میکنه منظمه تا جایی که من دیدم ... ایشالا که موفق باشین[چشمک][گل]