با چراغ و آدامس و دختر و مسجد جمله بساز!

دخترک دیروز رفته سر کابینت آشپزخونه و بر ای بار هزارم جای آدامس ها رو پیدا کرده!
برای اینکه هنوز تشخیص نمیده نباید آدامس رو قورت داد و اصولاً آدامس یه داستان جدا از سایر خوراکی ها داره که به محض گذروندن مرحله ی جویدن(مضغ؟!) میشه فروشون داد،فعلاَ هر روز دارم این نوع جویدنی رو از معرض دیدش دور نگه میدارم تا اینکه دیروز چارپایه گذاشت زیر پاش و دوباره جاشون رو پیدا کرد.
گاهی واقعاً عصبی میشم از این همه ذکاوت بچه های این نسل!البته بعضی وقتا برعکسشم هستا!مثل وقتی که برق رفته و اون اصرار داره هرطور هست تلویزیون روشن بشه!یا وقتی میخواد توی کتابش پاهای نی نی رو که دراز کشیده و پتو روشه و تصویر پاش تو عکس معلوم نیست رو بهش نشون بدم!و اصراری که ادامه داره و هر جوابی بهش میدم قانع نمیشه!
خلاصه که بسته ی آدامسها رو پیدا کرد و آورد که براش باز کنم!هر کدوم رو یه جوری ازش قایم کردم ولی آخری رو نشد!ّنشسیتم به توضیح نحوه ی خوردن آدامس و اینکه حدود پنج دقیقه داشتم بهش میگفتم اینو قورت نمیدی!همزمان هم داشتم هنجره و نای و نایژه و اینا رو بهش نشون میدادم که یعنی این از این جاها نباید بره پایینتر و اگه قورت بدیش دلت اخ میشه و اوخ میشه و بیمارستان و اینا!
دادم بهش آدامسو!بعد دقیقاً همون زمانی که حس کردم حرفه ای شده و میشه برای لحظاتی اونو با آدامسش تنها گذاشت دیدم با یه گردن کججججججججج ایستاده روبروم و یه لبخند خرابکارانه-از همونا که سیاهی چشماشم همزمان میره طرفای پس کله اش-که یعنی من بازم آدامسو قورتش دادم!
آدم دردشو به کی بگه آخه!

امروزم دیدم نشسته یه گوشه و ساکته!شک نکن که همیشه سکوت اون و یه لحظه غفلت من یعنی یه خرابکاری جدید!اینجور وقتا برا اینکه از هیجان ماجرا کم بشه و بچه با دیدن یهویی من بالا سرش غش نکنه،اول یه بار صداش میکنم و بعد میرم سراغش!صداش که کردم جواب نداد!وارد عمل شدم و دیدم بععععععععععععله!نشسته و کیف پول منم کنار دستشه!همه ی پولی رو که واسه آرایشگاهم کنار گذاشتم به خورد صندوق صدقات داده بود!بچه از الان مصداق عملی چراغی که به مسجد رواست به خونه حرومه شده واسم!

/ 16 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

ای خدا . چقدر این دخملیت با مزه هست . عزیزم روزت مبارک

حبیب

[قهقهه]خیلی با حالی دادا

شیرین

سمیه خیلی باحال بود [خنده] همون آدامس نخوره بهتره. حالا که علاقه داره براش قلک بگیر کیفتم بذار جلو دستش بذار هی پس انداز کنه [زبان]

سعید

سلام دوست عزیز. امروز سالگرد عروج مظلومانه معلم بی بدیل عشق و انسانیت، دکتر علی شریعتیه. با پست جدیدی در این خصوص آپم. خوشحال میشم ملاحظه بفرمایید. سلام ایام هماره به کام[گل]

مامی آلینا

روزبابایی مهربون دختری پیشاپیش مبارک[گل]

مامی آلینا

سمیه کجایی؟خوبین؟نگرانت شدم.توواین همه غیبت؟[سوال][ناراحت]

نادیا

به به خانم تشریفشون رو آوردن بالاخره[لبخند]

مامی آلینا

فدات شم IQ منوچندفرض کردی این قدررمزی نوشتی؟[گریه]فقط خوشحالم که سلامتین.[ماچ][بغل][ماچ]

تربـچــــــــــه و پیــــــازچه

من فکر کردم رفتی مسافرت .......نگو خانم حال روحیش خوب نیست [ابرو] سمی اصلا بهت نمیاد این حرفا ما عادت داریم به اینکه بشاش باشی .[ماچ]لطفا زودتر خوب شو[بغل]

بهاره

سلام دوست خوبم امیدوارم حال خرابت تبدیل به یک حال روبراه و نرمال شده باشه البته باید بدونی که این حال و اوضاع منم بی نصیب نذاشته و اگه دیر به دیر به دیدنت میام مربوط به بی وفایی نمیشه بلکه علت ..... ! ؟ فکر کنم احتیاجی به توضیح نداشته باشه .... به هر حال دوست گلم این روزگار رو هر جوری بگیری همون جور میگذره پس بهتره سخت نگیری ... من به روزم با یه شعر دیگه .... امیدوارم با حضورت شادم کنی و به دیدنم بیای البته اگه با خودت نمی گی : " بابا این جه دل خوشی داره دیگه " [سوال] چون داشتم الان همینو به خودم می گفتم [شوخی] منتظرت هستم ... [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] بهاره [خداحافظ]