روزهای اوایل اشتغالم همان زمان ها که خیلی نادان تر(از نظر دانش حقوقی!) و  شکسته نفس تر و حتی ماخوذ به حیاتر از الان بودم اداره حقوقی برایم تعریف خاص خودش را داشت و جای قابل احترامی بود به نظرم!توقعم از کار و اشتغال به اندازه یک زن جوان تازه فارغ التحصیل شده ی دانشگاهی بود که جوهر مدرکش هنوز خشک نشده!

آن روزها تعریف و تمجیدهای دیگران از لایحه نویسی ام من را تا اوج خوشی می برد و وضعیتم توفیر داشت با امروز که همکار خان بی مقدمه گفت تبریک میگم به خاطر قلم خوبت!مطمئناً اگر روزهای اول کاری ام بود از شدت خوشی غش میکردم!امروز اما خنده ی تلخی کردم و رد شدم تا بیش از این بحث های بی ارتباطش کش پیدا نکند!

بعید میدانستم روزی برسد به همین زودی زود که از کار و اشتغال تا این حد خسته و درمانده باشم!بحث با پا پس زدن و با دست پیش کشیدن هم هست و اینکه وقتی یک چیزهایی یاد گرفتی توقعت از خودت و محیط کارت بالا می رود  و دوست داری هر طور شده هوایت را داشته باشند و طوری رفتار کنند که تصور کنی شایسته ای!که دقیقاَ جبر زمانه و شرایط موجود بر خلاف تو و خواسته هایت پیش می رود و جایی برای اعتراض باقی نمیگذارد!

دیروز وقتی از اداره بیرون زدم با خودم عهد کردم که تا وقتی شرایط روحی ام بهتر نشده بر نگردم!از آن جایی که این جور قرتی بازی ها در محیط های ادارات د و ل ت ی تعریف نشده یا لاقل من ندیده ام فقط دیروز را خانه ماندم و امروز با روحیه بهتری رفتم!به امید بهبود شرایط!

آقابابا حتما این ها را بخوان!

/ 2 نظر / 11 بازدید
داداش محمدجواد

انشالله وضعیت بهتر میشه... مهم اینه که تو شایستگی لازم داری... [گل][لبخند]

علی

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع) التماس دعا[گل]