چیز!!!!!!!!!!!!!!!!

علیرغم میل باطنی ام از محل کار که برگشتم نشسته ام به خواندن و زیرو رو کردن وبلاگهای دوستان!چشمهایم روی هم است کاملاً!مرض خود آزاری دارم انگار!امروز ساعت چهار صبح(دقیقاً همزمان با بوق چیز!)از روستای اجدادیمان راه افتادیم به سمت تهران!در طول مسیر چشم روی هم نگذاشتم!پیش بینیمان این بود که همزمان با شروع ساعت کاری ما هم کارت میزنیم!

راستش را بخواهید قصد رفتن به جای بهتری داشتیم که از آنجا سر در آوردیم!همیشه بدجوری به برنامه ریزیهای سرخود من گند میخورد!

وقتی همه ی برنامه ریزیهای از پیش تنظیم شده ام خراب شد محض سوزش کمتر دماغمان راهمان را کج کردیم به آن سمت ها!بعد فکر کن مسیر پنج ساعته را که سه ساعته  آمدیم خوردیم به ترافیک نواب!!!!!!!!!!!!!!!

گریه نکردم فقط!چهره مدیرکل حقوقی برایم تداعی میشد مدام!خوشحال به نظر نمیرسد همچین وقتهایی!از بخت خوبم ورودی اداره نگاهم با نگاهش کرد برخورد!نمیدانی چقدر چیز!

سکوت معنی داری کرد!رازهای ناگفته بسیاری داشت!با اعتماد به نفس کامل رد شدم از مقابلش!محض طبیعی سازی لبخند هم میزدم راستی!اصولاً آدمی هست که علاوه بر اینکه ناراحتی اش را در چهره به نحو مبسوطی نشان میدهد مراتب اعتراضش به عملکردمان را در فیش حقوقی هر ماهمان حس میکنیم کاملاً!اصلاً هم آدم مستبدی نیست!اصلاً هم هزار و یک جور اختلاف سلیقه با کارمندانش ندارد!دقت کن!اختلاف سلیقه!!!اصلاً هم متن لوایح ما را شخم نمیزند بدون اینکه مطلب به دردبخوری به آن اضافه کند!دوران دوران شایسته سالاری است!

حالا از حرصم آمده بودم همین ها را بنویسم که بدانی این آدم چقدر چیز!چیز!

/ 0 نظر / 7 بازدید