کوفت!

صبح یه روز پنج شنبه اس!البته اگه بشه ساعت یک ظهر رو صبح در نظر گرفت!به هرحال صبح من و دخترکم یک ساعتی هست که شروع شده!یعنی از ساعت دوازده به بعد!تازه صبحونه خوردیم دوتایی!

دخترک مشغول نقاشی کشیدن و بیسکویت خوردنه!منم سرم رو کردم تو لب تاب!دارم یه چیزایی مینویسم!

بعد از این که بیسکویتاش رو خورد یه مقدارش موند که بخوام یا نخوام سهم منه همیشه!بیسکوییت دهن زده اش رو با شور و زور میکنه تو حلق من!بعدش هم با خوشحالی میگه:خیلی خوبه!خیلییییییییییییی خوشمزه س!حرفش همزمان هم جنبه  تلقینی داره هم اعلامی هم بازم تلقینی!میدونه من چقدر بد دلم!همینجوریشم موقع خوردن خوراکی رو هزار و یک جور بالا پایین میکنم که مشکل نداشته باشه و خوب باشه و تمیز باشه!

بیشتر اصرار میکنه که همه شو باید بخورم!من محبت نخوام کی رو باید ببینم!

الانم اومده میگه:مامان!اون دختره که فاطمه مامان آرایشگاهه دوست شماس!

این یعنی چی به نظرتون!که بچه نزدیک سههههههههه سالش باشه و حرفای نامفهوم بزنه!

/ 0 نظر / 6 بازدید