راستش از این که پدر انقدر بیش از حد اصرار داره واسه ی خوندن ارشد سر در نمیارم!نمیدونم حتی اگر وقت میگذاشتم و درست حسابی میخوندم و قبول هم میشدم با وجود شاغل بودنم آیا از عهده ی گذروندن واحدها برمیومدم یا نه!اما خیلی اذیت میشم وقتی میزنه رو شونه ام و میگه تنبلی نکن دختر!شاید دارم تنبلی میکنم واقعاً!نمیدونم!قصدم توقف نبوده تو هیچ برهه ای!اما این که از عهده اش برمیام یا نه هم مهمه!در حال حاضر شرمنده ی پدر هستم و اگه بخوام راستش رو بگم یک مقدار عصبی ام از دستش!

شاید همین روزها برم کلاس ثبت نام کنم برای ملزم کردن خودم به خوندن!اما دوباره با کلاس رفتن دوران جدیدی از در به دری ام شروع خواهد شد!تکلیف نازنین نگارم چی میشه!و اینکه نمیدونم وقتم رو چطور تنظیم کنم که به همه کار برسم!موسسه ای رو که میخوام ثبت نام کنم هم تو نظرم هست!امیدم به خداست!دستم رو میگیره حتماً!

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
نهال

سلام عزیزم تا جوونی باید تلاش کنی خدا هم خودش کمکت میکنه

مامي آلينا

انشالله بتوني همه كارهاروروال تنظيم كني وبري سراغ ارشدت[قلب]

مامي آلينا

[ماچ][بغل][ماچ]

سمیه

سلام سمیه جان خوبی ماهی با اینکه بسیار زیبا هست و نگه داریش باعث آرامش روحی می شه اما نگه داری از اوو بسیار سخت و پیچیده هست من الان حدودا 4 سالهکه سه تا پرت شیطون دارم سمیه جان حتما حتما باید 15 روز در میان آب آکواریوم رو سیفون کن و خیلی کم بهشون غذا بده تا می تونی کمتر اگه می خوای زنده بمونن فقط روزی یک بار خیلی کم اونم غذا بده اگه سوالی در موردشون داشتی بپرس

مامي آلينا

[ماچ][بغل]

مامي آلينا

من نمي فهمم توچرااپ نمي كني؟ حداقل بياگزارش وضع هوابده مثلا[چشمک][نیشخند]