دیشب آخرین راز سر به مهرم برای آقا بابا لو رفت!جایی که من یواشکی مینویسم و شما هم من را می خوانید!یعنی همین جا!برای من که چیز قایم و دایمی ازش ندارم این یعنی خیلی!

داستان از جایی شروع شد که آقا بابا که آرام و قرار در هیچ جایی از زندگی شریفش تعریف نشده و الان به زور و هزار و یک خواهش و تمنا به صورت پاره وقت در خانه می ماند مجبور است مدت زیادی قبل از جراحی و مدتی بعد تر را در خانه بماند.دیشب آقا بابا خواست برایش ابزار آلات اتصال به دنیای مجازی فراهم کنیم و این شد که برادر کوچیکه در شب نشینی پنج شنبه شب صفحه ی ف ی س بوک خودش را کنار گذاشت و وبلاگ من را لو داد!

یعنی من هر چیزی را که نخواهم دیگران بفهمند این داداش کوچیکه فی الفور جهانی اش میکند!به هر حال وب من لو رفت بدون مشورت و بدون کسب تکلیف از صاحبش یعنی من خاک بر سر!آقا بابا پست های اخیرم را یکی یکی خواند و من رنگ عوض میکردم از اینکه شاید بعضی جاها مزخرف نوشته باشم و بخواند و شرمنده شوم!از اینکه فکر کند با این همه دقت و حوصله ای که برای تربیت فرزندانش به خرج داده یکی از آنها یعنی من باعث شرمندگی اش شده ام!خوشبختانه به خیر گذشت!با خواندن بعضی پست ها خندید و اینکه از الان به بعد مشتری ثابتم خواهد بود!به هر حال خواستم بگویم بنده خیلی خیلی شرمنده شدم به خاطر پستهایی که خواندید و کامنتهایی که نگذاشتید!

/ 2 نظر / 11 بازدید
داداش محمدجواد

کی؟! من لو دادم!!؟! کی؟ کجا؟!؟ من کی ام؟ هان!![نیشخند][نیشخند]

مری

عجب شانسی داری ها[سوال] فکرنمیکنی این لو رفتن جنس نوشتن هات رو عوض کنه؟!!