بالاخره تمام شد! پروژه ی کندن دندان شکسته و بی عار شش ماه پیش! دندانی که سالها قبل پر شد!چند ماه قبل شکست! چند روز قبل لق شد! و امشب به جایی که میبایست حواله شد! الان چند ماه است که ور رفتن هر شبه به دندان مذکور عادتم شده و امشب نهایتا با یک حرکت یک، دو، سه در دستم سر خورد و بعد روانه دستشویی شد و رفت تا جزء خاطرات چال شده ام باشد!مدتها بود بی اهمیت به محیط اطرافش زده بود به طبل بی عاری و بی مصرف شده بود!اخیرا اما گویا خودش هم از خودش حرصش میگرفت و عدل موقع خوردن همه ی غذاهای نوش جونی و خصوصا کبابی جات عینهو چی آزارم میداد! حالا اما امشب هنوز یک ساعتی نیست که رفته ولی 

جای خالی اش با هر زبان زدنی دارد نمود میکند! آدمیزادیم!آدمیزاد قدر چیزهای اطرافش را نمیداند! قدر هست ها!

بعضی چیزها باید باشند!نباید به مرض برطرف کردنشان بهاء داد! این جور چیزها هرچند بد و به درد نخور اما باید باشند تا با هر زبان زدنی دلت نریزد و حریص زبان زدن بعدی نباشی!

....................

  لعنت به پرشین که سوای همه ی بدی هایش نظرات غیر فعال را فعال نشان میدهد و تغییرات متن را به به قیمت سرویس کردن نویسنده اعمال نمیکند!

/ 0 نظر / 19 بازدید