دخترک در ادامه مراحل رشد و دگردیسی اش امروز هراسان اومد پیشم! مثل خیلی از اولین بارهای دیگری که در زندگی اش اتفاق خواهد افتاد! اومد و گفت دندونم درد میکنه! با چاشنی بغض و غصه! دست زدم به دندونش و دیدم لق میزنه! اون ناراحت بود و من خیلی خوشحال!از اینکه به زودی یه سری مروارید سفید  و مرتب جای دندون های شیری سابقش رو میگیرند! که بعضا به خاطر استفاده از قطره ی آهن زرد شدند!متوجهش کردم که این یه مرحله طبیعی از رشد دندون هاشه و از این به بعد در زندگیش روزهای زیادی با دندان لق شده بیدار خواهد شد! شاید به تعداد سی و چندتا دندون فعلیش! او نگران بود چون علم نداشت به موضوع!و اینکه این یک روند طبیعی است! مثل خیلی از اتفاقات آینده که ممکنه در مواجهه باهاش اولین رفتارش ناراحتی و نگران شدن باشه!

''''''''

امروز یکی از روسری های مشکی ام رو سرش کردم و بردمش بیرون تا از نزدیک مراسم رو ببینه اما متاسفانه گوشه به گوشه خیابان گوسفند کشته بودند و من مجبور بودم زودتر از اون کل خیابان رو رصد کنم که نکنه چشمش به صحنه ی بدی بیوفته!در واقع امروز همه اش پی این بودم هواس دخترک رو پرت کنم!

/ 0 نظر / 3 بازدید