روزهای دوست داشتنی!

ته ته بی معرفتی است که یک روز بیایم گوشه ی این وبلاگ و دستمال دست بگیرم و زار بزنم و انرژی منفی از خودم متصاعد کنم و چند روز بعد که مشکلم حل شد به روی خودم هم نیاورم!
برای کلیه دوستان علاقه مند و محض فرونشاندن کنجکاویشان مینویسم!بین دو راهی ماندن و رفتن بودم!
باید انتخاب میکردم که میخواهم در محیط کار بمانم یا نه!اگر تصمیمم بر ماندن بود باید یکی از شهرستانهای اطراف تهران را انتخاب میکردم!که من یکی هم عمراً شهرستان برو نبودم!

واقعیتش اینکه چون من از آخرین نیروهای استخدام شده ی اداره ی حقوقی  بودم و تعداد نیروهای تهران هم بیشتر از حد مجاز بود از بخت خوب من و یکی از دوستان هم رئیس سازمان متبوع عوض شد و بعد هم رئیس اداره حقوقی و به این ترتیب هرچه رشته بودم پنبه شد تصمیم بر آن شد که نیروهای اضافه بر سازمان را به شهرستانهای اطراف تهران بفرستند!ماندم و سماجت کردم و کانال زدم و میزم را چسبیدم و امروز بالاخره کارم درست شد!دلیل تراشی هایم این بار رئیسم را اقناع کرد و چند لایحه ی آخر هم که بیشتر جنبه ی حیثیتی داشت خوب از آب در آمد!مشکلم تا حد زیادی حل شد!

خلاصه اینکه با کمال میل همه گونه تبریک سالگرد ازدواج و جاپاسفت کردن در محیط کارمان را پذیراییمنیشخند

/ 6 نظر / 6 بازدید
مامی آلینا

مبارکههههههه[دست][دست][دست]این اقتدارت منوکشتونده[بغل]یعنی ماتویه تاریخ ازدواج کردیم؟[متفکر][سوال]

مامی آلینا

چراکامنتدونی روبستی؟؟؟؟؟؟[عصبانی] خداییش سمیه یه باردیگه ازین پستهای بدون نام بنویسی خودموهفتادقسمت نامساوی میکنما[گریه]مگه من چه گناهی کردم هی هرپست توروبه خودم بگیرم[نیشخند][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

مامی آلینا

کامنتدونی پست پایینی روگفتم.[چشمک]همیشه به من لطف داری عزیزم.گل گلی چطوره؟سرکارمیری کجامیمونه؟ راستی سمیه توچه سالی ازدواج کردی.؟[سوال] [ماچ][بغل][ماچ]

خانوم گلی

تبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییک

داداش جواد

سالگرد ازدواجتون مبارك صد و بيست سال كنار هم زنده و خوشبخت باشين انشالله.[گل]

سمیه

به به مبارکه هم درست شدن کارت هم سالگرد ازدواجتون