آدمی هستم که به پارچه سبز-اعم از کمرنگ و پررنگ-اعتقاد چندانی ندارم.توجیه منطقی ندارد برایم انگار!اعتقاد به ائمه جور دیگری برایم تعریف شده!هر بار هم نزدیکان رفته اند زیارتگاهی حرم مطهری جایی و برایم از این چیزها آورده اند چندان به کارم نیامده!

بعد تسبیحی که پدر به ضریح ائمه تبرک کرده حاضر نیستم از خودم جدا کنم!خودم خودم را نمیفهمم!شما که حق داری!

الان که مادر از زیارت امام حسین آمده و به دلیل بنجل بودن اجناس آنجا سوغات خاصی برایم نیاورده دلش را خوش کرده بوده به همین یک قد پارچه که میخواسته اختصاصاً برایم بیاود!گویا گمش کرده!احتمالا طی روزهای آینده از کیف همسفرهایش سر در می آورد!وقتی کیف به آن بزرگی داخل اتاق هم کاروانی هایش پیدا میشود!از بس این مادر بنده حواس جمع و دقیق است!لبخند

از امروز به مدت دو روز خانه شان غلغله است!یاد مشهد رفتن های دهه شصت می افتد آدم!ول کن دید و بازدید هم نبودند ملت!امروز را مرخصی گرفتم!تا ببینیم فردا و پس فردا چطور میشود از زیر این مسئولیت خطیر شانه خالی کرد!شیطان

دیروز دخترک وارد سال جدیدی از زندگی اش شد!فعلاً مختصر تولدی برایش گرفتیم!تا در چند هفته آینده از خجالتش در بیاییم!

..........................

مدت نسبتاً مدیدی بود با خودم عهد بسته بودم از اسمایلی های بی مزه استفاده نکنم!

/ 0 نظر / 10 بازدید