امروز ممکن است برای خیلی از آدمها روز خوبی بوده باشد اما برای من اینطور نبود مطمئناً!با هزار و یک مصیبت لایحه ی مربوط به چلسه صبح را رساندم به تایپ و پرینت و امضا!خوشبختانه راس ساعت ده رسیدم مجتمع قضایی مربوطه!برای اولین بار بود به این مجتمع میرفتم!راننده را دق دادم از بس فشار آوردم که اگر به موقع نرسم ال میشود و بل میشود!بعد با حال نزار ناشی از مسمومیت دیروز و دیشب  و رنگ پریده رفتم داخل.خطاب به قاضی خودم را به نمایندگی از اداره متبوع جهت حضور در جلسه معرفی کردم!یکهو همینطور که ایستاده بودم یک عدد بانوی نه چندان محترم حمله ور شد به سمتم و اداره مربوطه را به باد انتقاد گرفت متعاقباً!و بعد وکیلش که از کسوت وکالت اسمش را هم یدک نکشیده بود حتی!

طاقت نیاوردم!یکی دوبار زیر لب یک چیزهایی نثارش کردم!بعد این وسط یکی دیگر از خواهان ها یک چیزهایی درمورد اسرائیل و صهیونیسم و س ران فتنه و اینها میگفت!ارتباطشان را به هم نمیفهمیدم!فقط متوجه شدم حسابی داغ کرده اند!

مدیر دفتر شعبه مانده بود مات و مبهوت رفتار خواهان پرونده و وکیلش!که البته حضور هر دو در جلسه ضروری بود به نظر خودشان!تردید نداشتند باختن دعوا را که اینطور جلز ولز میکردند!قاضی یکی دوبار چشم غره رفت به آنها که یعنی!

خسته ام بابت امروز!و کاری که فشار عصبی و استرسش زیاد است!مقید به زمان است!حیف که عاشق رشته ام هستم!که اگر عشقش نبود مطلب خاصی برای ماندن نداشت!

گاهی نیاز داری به یک مرخصی یک روزه وسط هفته الکی!بی هیچ دلیل خاصی!به بهانه ی با هم بودن!

/ 0 نظر / 7 بازدید