یکی از خصوصیات بسیار خوب عمه جان علاوه بر مهربانی و محبت فوق العاده اش این است که سال که نو میشود آخرین شب جمعه را مهمانی میگیرد!اقوام دور هم جمع میشوند و با وجود خانه بزرگشان هیچ استرسی بابت کمپوت شدن نداری!در تعطیلات نوروز به این دلیل که همه میروند مسافرت فرصتی برای شروع سال نو و تبریک سال جدید نیست!

به رسم همه ساله پنج شنبه گذشته دور هم جمع بودیم!دختر عمویم آمده بود با فرزند یک ماهه اش!حرکات نازنین نگار در بدو ورود اینها جالب بود واقعا!فکر کردم با در آغوش گرفتن نوه نورسیده عمو جان توسط من خودخوری یا حسودی کند یا هر عکس العمل محیرالعقول دیگری!اما طفلک عاشق این نوزاد شده بود!یکی دوبار میخواست در آغوشش بگیرد که با وجود استخوانهای نرم و ظریف و بدن حساسش منصرفش کردم!بدش نمی آمد روی پاهایش لالایی اش کند حتی!موقع خداحافظی بساطی درست کرده بود برایمان!اشک میریخت پی هم!ارام نمیشد!یعنی شرایطی ایجاد کرده بود که هرکس من را میدید مقصرم میدانست بابت تنهایی دخترک!

نمیدانم در شرایط فعلی و با وجود شرایط کاری ام این حسرت نازنین نگار را کجای دلم بگذارم!

دارد میخواند برایم الان!مادر نازنینم رنج تو را نبینم!یک جاهایی یک چیزهایی اضافه میکند برای خودش!شعری که برای روز مادر یادشان داده اند را هر چند لحظه یکبار به من تقدیم میکند تا روز موعود!

/ 0 نظر / 9 بازدید