به حول و قوه ی الهی دیشب اولین مهمونی ماه رمضون رو پشت سر گذاشتیم!به این ترتیب که حدود نیم ساعت بعد از اذان از منزل به سمت خونه ی پسر خاله جانمون که اون طرف شهر بود حرکت کردیم!به قصد خوردن افطاری!که با تاخیر قابل توجهی نسبت به سایرین به اونجا رسیدیم!

میدونید یه چیزی هست اونم اینکه به نظر من باید بذاری تو آخرین دقایق و در واقع تو وقت اضافه از خونه ت به قصد مهمونی بزنی بیرون تا یه وقت فکر نکنند که تو ندیده و نخورده ای!البته این کار به مثابه سیاست انگلیس میمونه که مکر و نیرنگ از همه جاش میباره و همیشه یه هدف شوم پشت پرده ای از انجام هر کاریش داره لعنت ا.. علیه!

دیرتر از همه میشینی سر سفره و تا میخوای پاشی همه دستت رو میگیرند و میشونندت سرجات!و میگن ای وای شما بلندنشو و شما تازه اومدی و بفرمایید و این حرفا!تو هم هی میشینی هی میخوری هی پا میشی هی میشونندت دوباره میخوری!اونقدر این پروسه ی خوردن و پاشدن و نشوندن دوباره زمان میبره که اتوماتیک همه ی ظرفها شسته میشه و جمع میشه و ظرف های میوه میاد!نهایتاً با یه معذرت خواهی که ببخشید نذاشتند من ظرف بشورم قائله ختم به خیر میشه که میزبان هم نه که تو خیلی واسه ش عزیزی!در جواب میگه نه بابا!دستتون درد نکنه!بیاید یه چیزی بخورید انقدر که دیر اومدید هیچی نخوردید شما!بسکی حواسش به همه جا هست غیر از چگونگی چیز خوردن شما!که یه وقت یه جورایی آبروش نره و به همه خوب رسیدگی بشه!

اگه گفتید این وسط کی بیشتر از همه خوشحال میشه!!!!!!!!!!!!!

وقتتون تموم شد!همسری!به دو دلیل!

اول اینکه یه عالمه چیز میزخورده!

دوم اینکه دست به سیاه و سفید نزده!نه خودش نه خانومش!تو این حالت احساس همون آدم رو داره که تو قرعه کشی بانک الگانس برده!به دلیل احساس برنده شدن مداوم از هی نشستن و هی خوردن!

نه که همسری ما خیلی خانومش رو دوست داره!دوست نداره اونم بدتر از خودش تو خونه ی مردم کارکنه!(که البته ما هم روش خودمونو داریم خب!)