دلیل اینکه تو پست قبل اون عکس پوشیده ی خودم و عکس دخترک رو گذاشتم در زمره ی پست های خصوصی و بعد هم رفتم پسوردش رو به خیلی ها دادم رو نمیدونم!شاید میخواستم اینطوری یه حالی از جماعت خواننده ی خاموش بگیرم!برای اینکه حرفم رو ثابت کنم شاید یکی از همین روزا یه عکس کنار پروفایلم گذاشتم!هر چند این کار رو بی کلاسی محض میدونم!

جدیداً بنده به یک نتیجه ی قابل توجهی رسیدم و اون اینکه اگه هر روز سر صبح به جای اینکه سعی کنم حرف های حکیمانه بزنم برم یک کیلو سبزی خوردن بخرم و بیام و بشینم با هم پاک کنیم و نهایتاً پشت سر سه چهار نفرم غیبت کنیم هم بهتر روزمون رو شب میکنیم و هم اینکه وبلاگ پرخواننده تری دارم!اما یک کیلو سبزی خوردن اونم هر روز تو سفره ی یه زندگی سه نفره نمیدونم جاش کجاست!

پس تو این پست این سبک نوشتار رو کلید میزنیم تا ببینیم نتیجه چه جوریاس!

اینجانب سمیه با دو تا ابروی پاچه بزی منتظرآرایشگاه(اینا الان خصوصیت ابروهای من تو این لحظه هست) نشستم روبروتون و زل زدم به چشمای سیاه و قهوه ای و آبی شما!(البته اگر این مورد آبی وجود داشته باشه)!در ضمن ساعت چهار هم وقت آرایشگاه دارم!

خوب شد این پروزه ی ماه رمضون شروع شد تا بنده هوس آرایشگاه رفتن به سرم بزنه!در واقع این بار رو مجبور شدم که برم!چون دارم بخاطر ریزش ابرویی که هدیه ی تشریف فرمایی نگار خانوم به این دنیا برای مادرش بود و ایضاً پروزه ی شیردهی بعدش قطره ی"بلفارول"مصرف میکنم تا ابروها و مزه های ریخته برگرندند سر جای قیبلیشون که فی الواقع مصرفش تاثیر داشت عجیب!!!برای همین میخواستم بیشتر از این ها صبر کنم تا بلا تشبیه به اون موجود زنده شبیه تر بشم!

در ادامه ی این سبک نوشتار باید بگم که قراره فردا هم برم از دور و اطراف میدون امام یک عدد کیف جینگول و همچنین یک عدد مانتوی جینگول تر خریداری کنم باشد که فرهنگ خودسورپرایزی و مصرف گرایی رو بیش از پیش در وجود خودم و تعدادی از اطرافیان حسودم رواج بدم!

در ضمن از امشب هم میریم که کلید بزنیم اولین برگه ی پرونده ی مهمونی های ماه رمضون امسال رو!پیش بینی میکنم به همین اندازه که الان برا مهمونی رفتن خوشحال و خرسندم واسه پس دادن این مهمونی ها و مهمون کردن این عزیزان دلم،!گریون و نالون باشم!

هر چند که تا اون روز خیلی مونده و سعی میکنم این مدت رو حالشو ببرم تا بعداً که قراره از دماغم در بیاد زیاد دلم نسوزه!این حال بدی هم از اونجا ناشی میشه که هر کاری میخوام بکنم دختری داره تو دست و پام شیطنت میکنه و قضیه ی ششصد بار طی!تی! کشیدن رو سرامیک ها توسط بنده و دو برابر اون خالی کردن خاک همه ی گلدون ها کف سالن پذیرایی و آشپزخونه و اتاق خواب تکرار میشه!

به همسری پیشنهاد دادم که عزیزم برای اینکه من زیاد اذیت نشم میخوای همه ی مهمونارو یه شب دعوت کنیم تالار که درنهایت و با کمال میل پیشنهاد من رد شد و حتی به صحن غیر علنی خونه مون هم نرسید و همون جا در نطفه خفه شد این بحث!اونم تو ماه حرام!بحث رو میگم!بمیرم براش الهی من!

داشتم میگفتم که این حال بدی من دلیلش مشکلاتی هست که دختری واسم ایجاد میکنه و گرنه همتون میدونید که این آبجیتون هرچند تو اصفهان زندگی میکونه ولی از خیلی از شوما تهرونیا دست و دلباز تره!ای وای بازم زدم رو اون کانال خس و خاشاکیم!

اینو یادم رفت بگم که این مادر شوهر عجب پدیده ی عجیب و غیر قابل شناختیه!عجیب غریب و.........!ولش کن ماه رمضونه!

آره همین دیگه!ببخشید که انقدر پراکنده تر از پراکنده نوشتم!