با این بار دقیقاً دفعه ی شانزدهمه که دستش رو میگیرم و میارم و میشونمش جلوی کامپیوتر و بهش میگم ببین عزیزم!این اسمش وبلاگه!ببین همسرم این یکی صفحه هم اسمش مدیریت وبلاگه!اون صفحه هم که منوی مرکزیه!فقط کافیه بشینی و بالای صفحه ها رو بخونی تا سر دربیاری من این مدت که میرم سرم رو میکنم تو این صفحه ی تکنولوجی دارم چه غلطی میکنم آخه!

میاد و با اکراه میشینه جلوی کامپیوتر!اکراهی که اونقدر درصدش بالاست که من رو از کارم که همانا دعوت اون به خوندن کامنتدونی هست مثل چی پشیمون میکنه!میاد و دقیقاً عین.... سرش رو میکنه تو صفحه ی مانیتور!این جای خالی رو میتونید با هر صفت خوبی پر کنید!

یه نگاهی به اطرافش و نه به صورت من میکنه و میگه من حوصله ندارم!خودت برام بخونش!توجه داشته باشید که این تقاضا رو در حالتی داره که بچه تو اتاق بغلی خوابیده و در ضمن خونه ی ما هم ششصد متر نیست که من خجسته و خوشبخت و با صدای بلند بشینم براش کامنت بخونم!

با غرغر میگم نمیشه برات بخونم!میبینی که بچه خوابه!خودت بخون گلم!باز هم به مدت ده ثانیه سرش رو میکنه تو مانیتور و بعد هم خدافظ شوما!نمیذاره حتی پیشنهادم رو مطرح کنم که عزیزم میخوای واست وبلاگ درست کنم؟!

عجب توقعاتی دارم من به خدا!

تو دلم میگم همین که بری نقشه های هچل هفت بکشی بدی دست بندگان خدا هم واسه خودت بهتره هم برا ما!

........................................................

ممنون از این همه لطفی که تو پست قبل به ناز دخترم داشتید!دوستتون دارم و به کامنتهاتون دلگرمم!حتماً عکس دختری رو میذارم!

به کامنت ها هم جواب دادم!

یه جورایی هم بهش حق میدم!از بس صبح تا شب سرش تو این صفحه ی تکنولوجیه به احتمال بالای صدوبیست درصد کامپیوتر زده شده!

.....................

بهار  عزیزم!گلم!مهربونم!فکر میکنم تو یکی دو روز اخیر به خونه ی بخت رفته باشی!برای تو و همسر و همسفر همیشگیت آرزوی خوشبختی دارم!امیدوارم در پناه خدای مهربون خوشبخت باشید!

پی نوشت!مشغول الذمبه منید اگه به جای نقطه چین صفتی غیر از گل بذارید!جداً میگم!کاری نکنید که آهم بگیردتون!شیطان