بله!همسر جانم که گزارش نحوه ی کنکور دادنش و عملکرد شب قبل از کنکورش رو به تفصیل تو پست"کنکوری از نوعی دیگر"واستون شرح دادم مجاز به انتخاب رشته شدند!

حالا اینکه اشکال کار از کجاست رو من نمیدونم(ما که بخیل نیستیم که)اما به هرحال مجاز شد و امشب هم انتخاب رشته کرد و به احتمال زیاد جزء دانشجوهای امسال هست!واحدهای پاس شده ی قبلیش رو هم اگر به حول و قوه ی الهی تطبیق بدند دو سال و اندی!کمتر یابیشتر باید درس بخونه!

با اون اوضاع احوالی که شب قبلش میدیدم حتی فکر نمیکردم صبح اون روز برای ادای فریضه ی *کلاسی-سیاسی نه چندان واجب کنکور از خواب بیدار بشه!(آخه نه که خیلی درس خونده بود،مثل این بچه کلاس اولی ها هم ذوق رفتن داشت و سر از دست نمیشناخت*)اما پیش بینیم درست از آب درنیومد و راس ساعت هفت و دوازده دقیقه صبح ایشون منزل رو به مقصد دانشگاه اصفهان ترک کردند!

خلاصه که آقا رفتند و کنکور دادند!منظورم اینه که برای کنکور امتحان دادند به سلامتی!با روحیه ای که تو این سه سال زندگی مشترک عمراً ازش ندیده بودم!وقتی به خونه برگشت با وجود اینکه تلاش زیادی میکرد تا مثلاً روحیه اش رو حفظ کنه اما مقادیر متنابهی از سرخوردگی ناشی از خراب کردن کنکور در چهره ش مشاهده میشد!نه من نه خودش اصلاً فکر نمیکردیم واسه انتخاب رشته مجاز بشه!اما این بار هم حدس هردومون اشتباه در اومد و علی آقا مجاز شدند!اون هم با رتبه ای آنچنانی!

حالا همش نشستم و با خودم فکر میکنم که درسته که اون دوبار حدسمون کج و کوله از آب دراومد و در ناامیدی بسی امید بود!ولی این بار هردومون یعنی هم بنده و هم خود جناب به شدت دلمون میخواد یه رشته ی خوب قبول بشه!محض رو کم کنی از خیلی ها هم که شده!دقیق نشید که توضیح این که میخوایم روی چه کسانی رو کم کنیم در این مقال نگنجد!!!

با ربط نوشت:جداً که این مردها موجودات عجیبی هستند!موقع امتحان دادن خیلی کمتر از ما خانوم ها تو سر و کله ی خودشون میزنند و اغلب هم بهترین نتیجه رو میگیرند!اما ما!این همه میخونیم و به اصطلاح خر میزنیم سر جلسه درحالیکه از شدت استرس دوتا چشممون داره به سقف دودو میزنه و آخر سر هم میاد پس کلمون باید یکی با خاک انداز از اون وسط جمعمون کنه که اگه نکنه تا پس فرداش اون جا افتادیم و داریم شیون و زاری میکنیم!

*فریضه ی کلاسی به این دلیل که خب خیلی کلاس داره که همسر آدم مهندس مکانیک باشه!

فریضه ی سیاسی هم به این جهت که از لحاظ سیاسی هم خیلی کلاس داره همسر آدم مهندس مکانیک باشه و نه فوق دیپلم مکانیک!

*سر از دست نشناختن مرحله ای شدیدتر از سر از پا نشناختنه و کنایه از اشتیاق بی نهایت!

بی ربط نوشت:میگم که وقتی شما دارید سالاد درست میکنید و در همون حین هم چایی با خرما میخورید بعداً که هسته ی خرما رو از دهنتون در میارید اونو نمیذارید کنار بقیه ی چیزایی که دارید تو سالاد خرد میکنید که البته همسری من گذاشت!!!مگه بعدش نمیرید دست خرما مالی و هسته ی خرما مالیتون رو بشورید و بعد بقیه ی سالاد رو درست کنید؟!اصلاً فهمیدید من چی گفتم؟!هان!

وقتی بهش میگم برو دستت رو بشور بعد بیا بقیه ی سالاد رو درست کن میگه اه!ول کن سمیه جون!مگه ما چند تا معده داریم!همش یه جا میره دیگه!!!!!!

چرا بعضی از این آقایون در نهایت رعایت نظم و ترتیب تا این حد شلخته و اینجوریند!؟!!!!!!!!

اینا درگیری های ذهنی منه که اگه میتونید بهشون جواب بدید!