دلم میخواست زودتر از این بیام و روز به این قشنگی رو بهت تبریک بگم!روزی که اونقدر زیباست که سالهای ساله ما ایرانیهای به اصطلاح منتظر از مدت ها قبل انتظار اومدنش رو میکشیم!بهت دروغ نگفتم اگه بگم درست از فردای پانزدهم شعبان هر سال یا شایدم از همون غروبش منتظر نیمه شعبان سال بعد هستیم!

شرمنده!دیر شد!حالا اومدم تا با یه تبریک خشک و خالی و کمی بیات این روز رو بهت تبریک بگم!امیدوارم من رو ببخشی مهدی جانم!

زودتر از اینکه اینقدر دیر بشه میخواستم بیام و بهت بگم امروز و دیروز بین اون همه عود و شمع و دود اسفند بدجوری انتظارت رو کشیدیم!تو لحظه به لحظه ی انتظارمون!حتی بیشتر از همه ی جمعه های گذشته امروز رو در موقع نزدیک شدن به غروب واسه نیومدنت دلتنگی کردیم!

آره!نهایت دلتنگیمون موقع غروب بود!آخه امروز هم جمعه بود و هم روز ولادتت!واسه همین بیشتر از همه ی جمعه های گذشته منتظر اومدنت بودیم!

امروز هم گذشت و تو نیومدی!باز هم منتظرت میمونیم!تو این سالها انتظار کشیدن رو خوب یاد گرفتیم!یا شایدم ایراد از ماست که راه و رسم منتظر بودن واسه فرج رو خوب بلد نیستیم!آره حتماً همین طوره!تو این اوضاع بلبشویی که خودمون واسه خودمون درست کردیم کمتر وقت میذاریم واسه اینکه فکر کنیم چی کار کنیم تا تو زودتر بیای!با اینکه میدونیم وقتی بیای همه جا پر از عطر گل های نرگس و مریم میشه!با اینکه میدونیم وقتی که بیای عدالت علی و رحمت پیامبر رو با خودت میاری!اونم برای مایی که چندان لایقش نیستیم!

غروب جمعه های آینده رو سعی میکنیم اونطور که تو دوست داری منتظرت باشیم!سعی میکنیم راه و رسم عاشقی رو یاد بگیریم گل نرگس!دلمون داره لبریز میشه از انتظار!اما انتظار به سبک خودمون و نه اونطور که شایسته ی تو هست!تو ما رو ببخش!بیا و چراغ دل های تاریکمون رو روشن کن مهدی فاطمه!خیلی بیشتر از اونچه که تو فکر میکنی پروانه های دل ما بیقرار دیدن روی ماهت هستند آقا جان!