این پست مخاطب خاص دارد

به نظر تو که اشکالی نداره عنوان یکی از پست های قبلم تو بلاگ روزهای بلاگفا رو به عاریه بگیرم و این بار جدی بنویسم!کاری که خودم فکر نمیکنم بعد از نوشتن چند تا پست طنز به خوبی ازم بربیاد!

در آستانه ی پنجمین بهار پیوند آسمونیمون هستیم!چهار سال گذشت و خوب گذشت!من اینطور فکر میکنم لااقل و خوندن همین فکر از نگاه تو چندان هم سخت و دور از انتظار نیست!تو این سه سالی که با هم همخونه شدیم گاهی واسمون خیلی شیرین و به یاد موندنی بود اما اعتراف میکنم که گاهی هم سخت گذشت به هردومون!داشتیم آروم آروم همدیگر رو میشناختیم!چرا باید پنهان کنم که مثل همه ی زندگی های نوپا شب های طوفانی هم داشتیم!مادر تو،مادر من!خواهر تو،برادر من!و هر کدوم از این جمله ها گاهی چماقی میشد تو سر هر کدوممون!اونوقت که یاد نگرفته بودیم چطور با هم کنار بیایم!یه چیزی که به نظرم خیلی خوبه و شد نقطه ی عطف زندگی سه نفرمون این بود که تو این مدت یاد گرفتیم چطور با هم دعوا و بحث کنیم که همه ی پل های پشت سرمون خراب نشه!اون روزهای اول نمیدونستیم که به هم پریدن و جنگیدن هم آدابی داره و چه خوب فهمیدیم خیلی چیزهارو تو این مدت!

یاد گرفتیم با هم بحث کنیم اما اونقدر کشش ندیم که هر دومون ناراحت و دلگیر بشیم!یاد گرفتیم به غرور هم احترام بذاریم!یاد گرفتیم هیچ وقت هم رو جلوی خانواده هامون سبک نکنیم و پشت هم باشیم!

حالا که نگاه میکنم میبینم همین چیزهای به ظاهر ساده ای که تو این مدت فهمیدیم و شناختی که از هم پیدا کردیم خیلی خیلی ارزش داره!اونقدر که ما سه سال از باهم بودنمون رو براش گذاشتیم!یادته چقدر زود با یه مویز گرمیمون میکرد و با یه نخودچی سردی!به هم یاد دادیم صبور باشیم و الان نسبت به روزهای اول چقدر ظرفیتمون بالا رفته!یادته به قول خودت من چقدر مغرور بودم اما الان از اون روزا خیلی بهتر شدم!این رو من نمیگم تو میگی!

یادته چقدر فرشته ی کوچولومون اذیتمون کرد تا به اینجا رسید؟!یادته چقدر شب بیداری کشیدیم تا این روزها که دخترکمون در آستانه ی هجده ماهگی قرار گرفت؟!حالا با هر لبخندش لبریز از عشق میشیم و  دوست داشتن!از اینجا به بعد زندگیمون رو با یه فرشته ی دوست داشتنی و شیرین سهیم هستیم که برای هردومون خیلی عزیزه!بایه نگار!

همه ی اینا رو واست نوشتم تا این سه سال گذشته رو آروم آروم با هم ورق بزنیم و یادمون باشه که چقدر برای هم عزیزیم!دوست دارم یادمون نره که با هم بودن الانمون رو مدیون صبر گذشتمون هستیم و صبوری های آیندمون!ناملایمات تو روزهای آینده هم وجود داره اما ما تو رفتارهامون سنجیده تر و پخته تر عمل میکنیم!از تو بخاطر همه ی اونچه که بهم یاد دادی ممنونم!

همراه همیشگی من کمتر از یک ماه دیگه هم سالگرد همخونه شدنمونه!اون روزی که با هم بودنمون واسه ی همیشه از اونجا آغاز شد!این روز به یاد موندنی رو هم بهت تبریک میگم و برای هردومون آرزوی خوشبختی دارم!مگه عیبی داره آدم واسه خودش آرزوی خوشبختی کنه؟

خب این از هدیه ی من!حالا تو برام چی داری؟!