داریم از خیابونی عبور میکنیم که عرضش خیلی خیلی کمتر از اونیه که بشه اسمش رو خیابون گذاشت!موقع عبور از همچین جایی همه اش استرس این رو داری که یه وقت یه راننده ی بی احتیاط نیاد خودش رو بندازه تو شکمت!منظورم شکم ماشینته!وگرنه کسی از اون جرات ها نداره که!تو همین گیر و دار یه مرد سیبیل کلفت با وانتش میاد و تا میبینه تو داری آروم آروم تو حال و هوای خودت رانندگی میکنی میگیره کنار تا رد بشی!از مرامش خوشم میاد!

بعد از اینکه رد میشیم به همسرم میگم واقعاً نمیشه آدم ها رو از رو ظاهرشون شناخت!چه انسان با معرفت و فرهیخته و فرزانه ای!بعضی ها بیست،سی سال درس میخونند اما یک ذره از فهم و شعور این آقا رو ندارند!

زود دوزاریش میفته!میگه:چون بهت راه داد اینو میگی؟!میخندم و میگم:آره!دوباره میگه:و اگه بهت راه نمیداد؟!میگم:همه ی اینا بر عکسش!

برای دوستان آیکیو بالا!بر عکسش این میشه!مرتیکه ی سیبیل در رفته ی بدبخت!به جای اینکه همه ی عمرت رو به الواتی بگذرونی میرفتی دو کلاس درس میخوندی خب!

بعد نوشت:شما رو به همه ی مقدسات عالم قسم میدم انقدر واسم کامنت نذارید خب!فرصت تاییدشون رو ندارم!

بعدتر نوشت:در آستانه ی افسردگی هستم!می خواید من دیگه مطلب جدید ننویسم؟!