روزها پشت سر هم میگذره و یکی از اون یکی تکراری تر!بدجوری دچار یکنواختی شدم!

صبح علی الطلوع راس ساعت یازده که بیدار میشم چایی ساز رو روشن میکنم!حتی به خودم زحمت نمیدم برم سراغ کتری!خدا پدر و مادر این تکنولوجی رو بیامرزه!با وجود این گرمای زیاد هم چایی واسم از نون شب واجب تره!شاید تقصیر از مامان جانمه که من رو به خوردن چای های گاه و بی گاه صبح گاهی و ظهر گاهی و عصر گاهی عادت داد!آره مقصر همون مامان جانمه!صبح تا شب ششصد بار چای درست میکنم،میخورم!با دختری بازی میکنم!سر به سرش میذارم!اون جیغ میزنه!من عر میزنم!باز چایی درست میکنم،میخورم!سرانه ی مصرف چای تو خونه ی ما سه برابر استاندارد جهانیه!

امروز کلاً فرق خاصی با روزهای دیگه نداره اما همه اش دارم مایعات میخورم!حدس خودم اینه که مرض استسقاء گرفتم!تا ببینم نظر مادرجانم چی باشه!نمیدونم باور میکنید یا نه اما خیلی باور کردن یا نکردن شما برام مهم نیست!صبح تا حالا به اندازه ی چار تا بطری آب معدنی خوردم و یه ده بیست تایی هم چایی!پیشبینی من اینه که یا تا عصر امروز میترکم یا دردم درمون میشه بالاخره!اگر تا عصر امروز زنده بودم میام به بعضی هاتون سر میزنم!گفتم اگر زنده موندم!خودتون میدونید که ضریب خطای حدس ها و پیش بینی های من بالای نود درصده!