وتا همین ساعت روز خونه بود!منم اگه جای اون بودم بعد از یه پیک نیک دو روزه امروز دلم نمیخواست حوالی اداره آفتابی بشم!ناهار رو که خورد گفت:خوب.من دیگه باید برم!گفتم آره!اگه دلت میخواد از من مرخصی بگیر برو یه سر بزن اداره!بد نیست که!

باهامون(منظورم من و عسلکه)خداحافظی کرد و رفت پایین تو پارکینگ!مثل اینکه ماشین جلوی در بود!زنگ واحد خودمون رو زده و میگه ببخشید خانوم این پراید سفید برا شماست؟!با تعجب گفتم:نه آقا!اشتباه گرفتید!با خودم فکر کردم حتماً داره شوخی میکنه!خواستم من هم سر به سرش بذارم!اما صدای من رو نشناخت!با اینکه حداقل روزی دو بار از تو آیفون میشنوه!جالب اینجا بود که نه نگاه کرده بود ببینه که زنگ رو اشتباه زده یا درست و نه اینکه صدای من رو شناخت از اون تو!

پی نوشت:جداً بعضی آقایون چرا انقدر اصرار دارند که آیکیوشون بالاست!

لیسانس حقوق من رو مدرک زپرتی میدونه اما کاردانی مکانیک خودش رو رو سرش میذاره و حلوا حلوا میکنه!میگه هرکی میخواد از ریاضی فرار کنه میره رشته ی انسانی!حالا البته رشته ی حقوق رو کمی تا قسمتی قبول داره به عنوان رشته فرنگی یا سوپی یا آشی!اما تا وقتی تهران بودیم چون حیاط دانشکده مون و کلاً ساختمونش کوچیک بود بهم میگفت چه ساعتی از مدرسه تعطیل میشی بیام دنبالت!

بازم پی نوشت:حالا من یه چیزی گفتم!ولی شما نیاید تو کامنت های نه چندان پر مهرتون شوهرم یا مدرکش یا آیکیوش رو به بازی بگیریدا!میدونم که یک کم کم یا زیادش برا همتون هست از این دست سوتی ها!

چند ساعت بعد نوشت:اونوقتی که این مطلب رو پست میکردم یادم نبود که امروز شهادت امام موسی کاظم(ع) هست!از اینکه ممکنه باعث شده باشم لبخندی رو لب هر کدومتون نشسته باشه خیلی خیلی متاسفم!امیدوارم خداوند من رو ببخشه!