از وقتی خانوم کوچولو پاهای قشنگش رو تو دنیای ما آدم زمینی ها گذاشت حسرت به دل موندم برای یکبار هم که شده درست حسابی و بدون دغدغه بیام نت.همش دلم شور میزنه که الان بیدار میشه!یا اگه بیدار باشه میترسم که الان بیاد و از مانیتور آویزون بشه و من رو از کار بیکار کنه!

اگه یه لحظه ازش غافل بشم شروع میکنه به غرغر کردن!و اگه فقط کمی تاخیر کنم دخترک چشماش رو میبنده و دهنش رو باز میکنه!دقیقاً به امتدا فاصله ی فرش تا عرش!اونوقته  که تا همه ی امواتمون رو نیاره جلوی چشمامون دست بردار نیست!

از زیرکی و داناییش هم همین بس که  وقتی حین توپ بازیش بخوام سرش رو گول بمالم و برم پی کار خودم عمداً توپ رو شوت میکنه زیر این مبل های استیل که در آوردنشون کار حضرت فیله!و من تا بیام اون توپ رو در بیارم یکی دیگه رو شوت میکنه اون زیر و خنده کنان به من زل میزنه تا بهم بفهمونه که خوب حقم رو گذاشته کف دستم!

به همه شمایی که هنوز طعم بچه دار شدن رو نچشیدید بگم که تا فرصت هست عشق و حال و ولگردی و شبگردی کنید اساسی!نگید نگفتم!اینا رو میگم که فردا روز مدیون هیچ کدومتون نباشم!

این رو هم بگم که بچه داری ترکیبی هست از مزه های شور و شیرین و گس!گاهی اونقدر بهت خوش میگذره که میخوای با شدت تموم سرت رو بکوبی به سقف!گاهی هم اونقدر شیرینه که غرق تو لذت و عشق میشی!

اما خوب وفتی برات نانای میکنه یا وقتی وجودش رو که هنوز پره از رایحه ی بهشتی بو میکنی همه چیز تو ذهنت قشنگتر و خوش آب و رنگتر میشه!

تو اینکه نسل امروز خیلی باهوش تر از نسل های گذشته است هیچ تردیدی نیست و تا بوده همین بوده!اما اینکه نسل ما هم خیلی پخمه تر و شاسکول تر بود و خیلی چیزهارو باید از بچه هامون یاد بگیریم هم کم قابل تامل نیست!

پی نوشت:به دلیل امنیتی پست قبل خصوصی شد!