به هر ضرب و زور و مشت و لگدی بود بالاخره دختری رو خوابوندم!از سر شب انگار که اکس انداخته باشه بالا از خودش ادا اطوار در میاورد و همینجوری بیخودی میخندید!از ترک دیوار گرفته تا درز خشدک باباش!

هر چی بهش میگفتم بچه جان اینو بفهم که امشب واسه بابات شب سرنوشت سازیه به خرجش نمیرفت که نمیرفت!آخه لابد اونم میدونست که دادن و ندادن فردا واسه باباش فرق زیادی نمیکنه!کنکور رو میگم بابا!تنها فرقش اینه که ما رو از نون خوردن میندازه و یه نصفه روز بیخودی مرخصی براش رد میکنند!

بعله!علی آقا فردا صبح کنکور دارند به سلامتی!بدون اینکه لای یکی از کتاباشون رو برای رضای خدا باز کرده باشند!فقط از عصر که اومده مدام به پر و پای بنده پیچیده که امشب رو با من کاری نداشته باش که من فردا کنکور دارم!منم گفتم اگه تو با من کاری نداشته باشی  ما رو با شما کاری نیست!بیچاره راست می گفت!حالا هم خوابیده!

با قیافه ی یه همسر دلسوز بهش میگم دوتا مداد برات بذارم دیگه؟!میگه:نه بابا یکی بسه!من که نمیخوام برم تست بزنم!

هر چی ازش خواهش کردم که اقلاً با خودت تراش ببر شاید جوگیر شدی و خواستی چارتا تست بزنی،قبول نکرد!

فکر کنم برا کیک و ساندیس میخواد این همه راه رو بره!

بهش میگم زود بخواب!هفت باید اونجا باشی!میگه من هفت و نیم میرم!چند سال پیش تا یک ربع به هشت هم راه میدادند!

سر سفره یه پیرزن هشتاد ساله رو نشون میداد که واسه کنکور ثبت نام کرده بود و باهاش مصاحبه میکردند،در اومده میگه به نظر من آدم باید تا آخر عمرش درس بخونه!

حرف زیاد میزنه اما موقع عمل یا خوابش میاد یا حالشو نداره!به هر حال خیالش راحته که خرش از پل گذشته!

نمیدونم این کنکور همین جوری الکی در عرض دو سه روز از کجا پیداش شد!ما که تو این مدت نه کتاب دست آقا دیدیم نه جزوه!تازه میخواد کنکور ریاضی هم شرکت کنه!دعا میکنم بزنه تو گوش مکانیک شریف!اونوقت اگه واحد هاش رو تطبیق بدند خیلی عالی میشه!نه!

شوهرم مهندس میشه دیگه!مگه بده!خوب منم میشم خانوم مهندس!چرا همه ش اون خوش خوشانش باشه که خانومش با یه آزمون وکالت میره تو جرگه ی وکلای پایه یک!الهی بترکه که اون اول کاری من رو خر کرد!بهم گفت تو اولین فرصت لیسانسم رو میگیرم!بهم گفت واسه من ادامه تحصیل خیلی مهمه و از این دست چرت و پرتا!

مگه من چی ازش خواستم!یه لیسانس مکانیک ناقابل!فقط هفتاد هشتاد واحد باهاش فاصله داره!

دعا کنید یه جایی قبول بشه این بچه!آخه تو این مدت خیلی زحمت کشیده!دود چراغ که نه!ولی من خودم شاهدم چه شب ها که تا صبح پلک از روی هم برنداشته!

برم بخوابم که فردا صبح باید توی یک محیط شاد و مفرح صبحونه ی آقا رو بدم نوش جان کنند و بعد به سلامتی بفرستمش برای ماراتن کنکور!

 

 


همسری رفت امتحان داد و اومد!میگه کلاً دوازده تا از کل سئوالات رو جواب داده که در مورد هفت تاش هم شک داره که صحیح بوده یا نه!کاش نمیذاشتم بره امتحان بده!حالا من چطوری این ننگ رو از تو فامیل پاک کنم! این همسر بنده کلاٌ دل زیبایی داره!