از اونجاییکه داداش کوچیکمون بعد از یه عمری که براش خواهری کردیم واسمون شاخ و شونه میکشه و میخواد راپرتمون رو به سرعت نور به مامانمون بده!

از اونجاییکه بابای دختر دوستمون برای رضای خدا حتی یک ذره هم که شده کمی به فکر کمتر به هم ریختن هیکل نخراشیده و نتراشیدمون نیستند و هی خوراکی های خوشمزه به خوردمون میدند!

از اونجاییکه نگار خانومی دیروز رو کلهم با کفش های میخیشون رو مخ بنده تفریح و خوشگذرانی میکردند!ایضاً پدر گرامشون نیز!

از اونجاییکه بابت حوادث اخیر و از دست رفتن تعدادی از جوون های مملکت،خیلی اعتراض دارم و شاکی ام!

واز اونجاییکه فعلا حوصله ی نوشتن پست درست و درمون ندارم!

به مدت یکی دو روز روزه سکوت میگیرم!همون خفه خان خودمون رو منظورم هست!یا شایدم خفقان!