جناب آقای رئیس جمهور سلام!

این روزها آنقدر دلگیر و گرفته ام که خدا میداند!این روزها آنقدر برای آینده کشورم،برای ایران عزیزم،همان جایی که قرار بود تا همیشه ی خدا آزاد و آباد وسربلند بماند نگرانم که حد و اندازه اش را فقط خدا میداند!

یادم می آید که آقای خاتمی چقدر تلاش کرد تا کشورمان را در سطح بین المللی متمدن جلوه دهد!آنطور که لایق ایران عزیزمان بود!یادم می آید در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی با کشور هایی فراتر از قرقیزستان و افغانستان و تاجیکستان قرار داد امضا میکردیم!یادم می آید کشور های اروپایی نه فقط به حرف بلکه به عمل برای ما تره خرد میکردند اما الان من ایرانی هرجا که بخواهم بروم اول باید انگشت نگاری و تفتیش کامل بشوم!انگار که جذام یا بیماری لاعلاج دارم!

یادم می آید آنوقت ها نرخ تورم و بیکاری و فقر اینقدر ها هم بیداد نمیکرد!

یادم می آید که چند وقت پیش خیلی خیلی اتفاقی خواهر عزیزتان برنده یک دستگاه ماشین مدل بالا از همان ها که گاز دادن به آن آرزوی قشر مستضعف است!(همان کسانی که مدام سنگشان را به سینه میزنید!)از فلان بانک معروف شد!اما هم خدا میداند و هم خود شما که این قضیه کاملا اتفاقی بود!و بخت و اقبال با خواهرتان یار بود و نه پارتی بازی و انکار!

امشب وقتی رییس جمهور آینده مان نمودار ها و آمار تورم را که از بانک مرکزی به استناد آورده بود را نشانمان میداد دیدم و تفاوت فاحش آن با آمارهای من در آوردی شما،دلم برای خودم سوخت!نه تنها برای خودم!بلکه برای همه ی کسانی که چهار سال قبل این مسیر را به اشتباه رفتند و به ناکجاآباد کنونی رسیدند!اما حداقل این را خوب میدانم که اگر عاقل باشم از یک سوراخ فقط یک بار گزیده میشوم!که شدم!

هنوز هم این را نفهمیدم که چرا در آن مناظره آنقدر به آقای موسوی ابراز علاقه میکردید و مدام به ایشان میگفتید من شما را دوست دارم!

راستش را بخواهید انگار زمان برایم متوقف شد وقتی میرحسین با همان آرامش و وقار مخصوص به خودش با عکسی از همسرش روبرو شد که شما با جرات تمام آنرا جلوی دوربین های تلویزیونی گرفتید و به خیال خودتان برای او پرونده سازی کردید و باز هم به خیال خودتان رقیب را از صحنه بیرون راندید!اصلا متوجه شدید در آن لحظه میرحسین تا چه حد نجابت به خرج داد و مراعات مسند ریاست جمهوری را که به آن تکیه داده بودید کرد!جداً وقتی اینقدر راحت و بدون ذره ای ترس و اضطراب جلوی دوربین های تلویزونی آمارهای غیرواقعی میدهید از عاقبتش نمیترسید!

راستی میخواستم ببینم که نزدیک خانه ی شما هنوز گوشت و مرغ و برنج و سبزی به همان مفتی ها که بود هست!یا نه!

این را داشت یادم میرفت!من و برادرانم در بازی ها و شیطنت های کودکانه مان خیلی وقت ها برای اینکه در چشم پدر و مادرمان بهتر باشیم به تخریب همدیگر دست میزدیم!همان ضایع کردن خودمان را میگویم! و گاهی هم اگر از هم آتو داشتیم یکدیگر را تهدید میکردیم!یادم می آید یک بار به هنگام بازی با توپ،شیشه اتاق پدرم را شکستم!به محض اینکه پدر به خانه آمد،برادرم شروع کرد به چغولی کردن و دادن شرح ماوقع!آنشب من یک دست کتک مفصل نوش جان کردم!این را گفتم که شما هم بدانید که اولاً چغولی کردن کار بچه هاست!دوماً چوب خدا صدا ندارد!

یک وقت هایی هم از حرص هم لب میگزیدیم و فریاد و هیاهو میکردیم!هر چه بود بچه بودیم  و گاهی نفهمی میکردیم!

میخواستم بدانم چرا وقتی عیب و ایرادی در شخصیت موقر و کارنامه روشن میرحسین نمیدیدید،پای دیگران را وسط میکشیدید!مگر آنها آنجا بودند که بتوانند از خود دفاع کنند!

شنیدم که در صحبت هایتان گفتید دستاورد چهار ساله تان بدست آوردن افتخارات بزرگ در عرصه ی داخلی و جهانی بود!کدام دستاورد!احتمالا منظورتان از دستاورد همان سوت و هیاهویی بود که برای برهم جلسه و متفرق کردن شنونده ها در صحن سازمان ملل شنیده میشد!یادم می آید آنجا هم پیوسته لبخند میزدید و به این که چقدر تحویلتان گرفتند افتخار میکردید!

اگر فرصت بود توضیح بدهید این همه اعتبار را که در سفر های استانی برای شهرهای مختلف در نظر میگیرید از کجایتان در می آورید!

دوستی میگفت:

خرج که از کیسه مهمان بود   حاتم طائی شدن آسان بود!

شما در آن شهر ها مهمان بودید اما مسلماً از کیسه خودتان هم نمیبخشیدید!

پی نوشت:در مورد مساله مسکن و خانه دارشدن هم اگر تا قبل از دولت نهم آرزوی هر جوانی بود اکنون برای هر پیر و جوانی به رویایی دست نیافتنی تبدیل شد!جداً که در مورد طرح مسکن مهر دست مریزاد!