ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۸  کلمات کلیدی:

راستش از این که پدر انقدر بیش از حد اصرار داره واسه ی خوندن ارشد سر در نمیارم!نمیدونم حتی اگر وقت میگذاشتم و درست حسابی میخوندم و قبول هم میشدم با وجود شاغل بودنم آیا از عهده ی گذروندن واحدها برمیومدم یا نه!اما خیلی اذیت میشم وقتی میزنه رو شونه ام و میگه تنبلی نکن دختر!شاید دارم تنبلی میکنم واقعاً!نمیدونم!قصدم توقف نبوده تو هیچ برهه ای!اما این که از عهده اش برمیام یا نه هم مهمه!در حال حاضر شرمنده ی پدر هستم و اگه بخوام راستش رو بگم یک مقدار عصبی ام از دستش!

شاید همین روزها برم کلاس ثبت نام کنم برای ملزم کردن خودم به خوندن!اما دوباره با کلاس رفتن دوران جدیدی از در به دری ام شروع خواهد شد!تکلیف نازنین نگارم چی میشه!و اینکه نمیدونم وقتم رو چطور تنظیم کنم که به همه کار برسم!موسسه ای رو که میخوام ثبت نام کنم هم تو نظرم هست!امیدم به خداست!دستم رو میگیره حتماً!