ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳  کلمات کلیدی:

به این خاطر که هیچ زحمتی برای قبول شدن به خودم نداده بودم به کمی تاسف خوردن بسنده کردم!!!

نمیدانم چرا ما آدمها تا این حد عجیب و غریب آفریده شده ایم!درس نخوانده بودم اما با گذشت زمان انقدر به تصوراتم پر و بال دادم که الان نمیتوانم هضم کنم قبول نشدن را!

حال تست زدن هم نداشتم آن روز!چه برسد به اینکه بخواهم جواب معقول و منطقی بدهم به سئوالات!یا اینکه یک سئوال را تا ته بخوانم حتا!تقریباً با زور پدر رفتم سر جلسه کنکور ارشد!یعنی چند روز روی مخم کار کرده بود که حاضر شدم برای آزمون بروم!گرچه هم دلم میخواست قبول شوم هم خیلی خوش اشتها بودم برای انتخاب رشته!!!

فکر کن تاپ ترین گرایش حقوق را انتخاب کرده بودم!بدون تورق سطحی یک کتاب لااقل!چون نخوانده بودم و نتیجه اش را میدانستم زیر بار نمیرفتم!ظرفیت شکست نداشته ام هیچ وقت!هنوز این خیر تاسف بار را ددی نشنیده!خدا به خیر کند!همیشه این قبیل مواقع منطقی برخورد میکند!!!

حداقلش این است که از کار کردن نهیم میکند تا هر طور شده برای سال بعد قبول شوم و آبروی ریخته را برگردانم!بعد از ازدواجم تازه مستقل شدم!باورکن!