هر سال این موقعا که میشه یه حس غریب به سراغم میاد.یه غم بزرگ،یه اندوه بی انتها.به این فکر میکنم که اگه من اونوقت بودم آیا اونقدر خوب و آگاه بودم که طرف حق رو بگیرم!اگه من اونوقت بودم نکنه میرفتم و با مردمی نامحرم و نااهل همراهی میکردم و خانوم رو تنها میگذاشتم!نمیدونم اما کاش الان تو همین زمانی که هستم دلی رو نشکنم!چشمی رو گریون نکنم!کاش به درد کسی بخورم!

تجسم اینکه امام حسن و امام حسین بالای بدن کبود و زخمی یاس زیبای پیامبر و همسر مهربان علی چه ناله ها کردند و چه ضجه ها زدند برام غیر ممکنه!تصور اینکه چرا جگر گوشه ی علی اینقدر مظلومانه به شهادت رسید که حتی فرصت نکرد پاهای نازنینش رو روی زمین بگذاره و قدم بزنه برام محاله!مگه صورت فاطمه زیبا ترین و خوش روترین نبود!مگه فاطمه مادر حسن و حسین و زینب نبود!مگه فاطمه سرور زنان اهل بهشت نبود!چطور دلشون اومد با با اون وجود بهشتی  با اون همه بیشرمی رفتار کنند!فاطمه میگفت من از دنیای شما سه چیز رو دوست دارم.نمیدونم اون لحظه از این روشن تر میتونست بگه یا نه!که دنیای شما برای خودتون!من هیچ چیز از دنیای زمینی شما نمیخوام.دنیای پر زرق و برق وشما برای من منفورترینه!من آسمونی ام.

کاش اونقدر فرصت داشته باشم که از چاهی که علی هرروز باهاش درد دل میکرد بپرسم چطور از شنیدن این همه درد روی هم نریخت و باز چاه موند!کاش اونقدر فرصت داشته باشم که بتونم تو تک تک کوچه های مدینه قدم بزنم و ازشون بپرسم چطور فاطمه این همه بی عدالتی رو تاب آورد وقتی ما طاقت کمترین بیحرمتی رو از جانب دیگران نداریم!اون وجود مطهر آسمونی بود اما خوب انسان هم بود!انسان امروز کوهی از غرور و منم منمه!انسان امروز دریایی از خوسته های بی پایانه!انسان امروز کمترین تشکر رو از خدا نمیکنه و بیشترین توقع رو داره!انسان امروز به وقت آرامش و امنیت و سلامت هرگز یادی از آفریننده ش نمیکنه و فقط به وقت مصیبت و درد و نداری یادش میفته که آره!خدایی هم داشته!کاش حداقل اونوقت زبونش به ناشکری باز نشه و این رو بپذیره که مرگ حقه!درد امتحانه!نداری چاره ش قناعته!