من نمیدونم این قدیمیا چطور بهار هرسال بلا تشبیه به پدر و مادر گربهه یه بچه به جمعشون اضافه میکردند.نمیدونم کی میرسیدن غذا درست کنند!کی وقت میکردند لباسای اونو عوض کنند!کی دماغ اون یکی رو میگرفتند!کی رخت چرکای آخری رو میشستند با این حال بازم به فکر آوردن بعدی و بعدی بودند.به خدا بچه داری خیلی سخته.به جان خودم پیر آدم در میاد تا بچه های این دوره زمونه به ثمر برسند.منظورم از به ثمر رسیدن اینه که حداقل برا بالا کشیدن آب مماخشون به ننه بابا احتیاجی نداشته باشند ولاغیر.از صبح تا شب و به همین ترتیب از شب تا صبح درخدمت خانوووووووووووم(شمام کشیده بخونید)هستیم تو همه ی دقایق شبانه روز هم جیغ و هوارشون به راهه.از اول روز که بیدار میشن خدا نکنه ذره ای تو اجرای اوامرشون کوتاهی کنیم آنچنان گریه ای سرمیدن که همسایه ها فکر میکنند حتما ما صبح تا شب چندبار مفصل این بچه رو میزنیم.میترسم با شنیدن صداهای مکرر این خانووم(بازم کشیده بخونید) از ما به جرم کودک آزاری و عدم مراقبت صحیح از فرزند شکایت کنند.غذاشون که همیشه ی خدا به راهه اما دریغ از خوردن یک قاشق.ایشون فقط و فقط به خوردن می می تو همه ی ساعات شبانه روز علاقه نشون میدند.اسباب بازیاشون که اونقدر زیاده که نمیدونم به کدوم کشور آفریقایی صادر کنم یا حداقل به کدوم بچه ی بدبخت و نداری هدیه بدم.دریغ از یک نگاه که این بچه به اینا بکنه.با سبد و لگن آشپزخونه صد برابر بهتر سرگرم میشه!گردش های صبح گاهی و عصر گاهی مادام که هرروز سر جاشه.لباساشون هم که همیشه تمیز و مرتب و اتو کشیدس در مقابل ایشون به خاک بازی علاقه ی زیادی نشون میدند.نمیدونم کی ننه بابای ما اینقدر وقت واسه ما میذاشتند.یعنی کی این همه وقت داشتند که برا ما بذارند.حالا خوبه ما چهار تا بچه بودیم.اون بنده خداهایی که شش تا هفت تا ردیف کرده بودند باید چیکار میکردند!خانومی منتظر یه اخم کوچیکه که تو سوت ثانیه خونه رو رو سر من و باباش خراب کنه.موقع خوابشون هیچ جنبنده ای نباید تکون بخوره چون ایشون خواب سبک تشریف دارند!تازه بعد از این همه لی لی به لالای این یه مثقال بچه گذاشتن اگه یک وقت اتفاقی مامان جونش زنگ بزنه و صدای نق نقش رو بشنوه میگه سمیه توروخدا نکن بچه مو!چرا اینقدر اذیتش میکنی!یه کم مواظبش باش!اینجاست که دیگه!!!!!!!!!!!!ای روزگار

با تعریفایی که از واکسن هجده ماهگی شنیدم از الان تا اون روز خودم رسما تب کردم

پی نوشت:اون جیغایی که خودم میزنم و قربون صدقه ش میرم که بدترین نماد همسایه آزاریه به نظرم

بعدترنوشت: 

میدونید که به لطف پرشین بلاگ میشه بازدیدهای روزانه رو دید.پس لطف کنید و خواننده ی خاموش نباشید پلییییییییز