آخه یعنی چی!یعنی چی که تو انقدر ورجه وورجه میکنی و بالا پایین میپری!

آخه یعنی چی که روزی ششصد بار میاری اسباب بازیاتو میریزی وسط سالن و من تا عصر باید هر تیکه شو یکی یکی دستم بگیرم از پشت و بعد یواشکی که تو نبینی و شروع نکنی به هوار زدن عقب عقب ببرم بذارم تو ویترینت!که بابات وقتی میاد به من نگه سمیه!بازم شلختگی!

آخه یعنی چی که این همه سوزن منگنه رو از تو کشو در میاری و میاری میریزی کف سالن!نمیگم دلت به حال من بسوزه!اما اگه خدایی نکرده یکیش بره تو پای خودت میدونی باید چه خاکی به سرم بریزم من؟!

آخه یعنی چی که تو اصلن گوشت و مرغ و ماهی نمیخوری!هان!یعنی چی!میخوای وجیتریین بشی؟وا!!!!!!چه حرفا که نمیزنی با این سن کمت دختر!

چقدر بگم ویتامینای موجود تو انگور و توت فرنگی و هویج واسه بدنت لازمه!تو اون آیینه یه نیگا به خودت بنداز!نی قلیون پیشت لنگ میندازه به خدا!یعنی چی که شب تا صب ده هزار بار هوس می می خوردن میکنی و منو از خواب بیخواب میکنی!در طول روزم که قربونت برم بالشت دستته و از این سر خونه به اون سرش هر جا هوست بگیره و حال کنی میذاریش رو زمین و برات فرقی نمیکنه من در چه حالی هستم زرت و زرت واسم فراخوان میدی که مامان!می می!

من فقط یه چیز به تو میگم!اونم این که اصلن معنی نداره که فنرای کمر تو انقدر شل باشه که یه آهنگ معمولی انقدر خوب و موزون قر بدی!اصلن مگه صب تا شب من وایمیستم جلوی تو قر میدم یا بابات!اینکارا اصلن خوبیت نداره دختر!

رفتم برات اردک وان و کتاب حموم و هزار تا .........و ........... دیگه خریدم!اما تو هنوزم رضایت نمیدی با خیال راحت سرت رو بشورم!میخوای بهت بگن دختر خاله ی حسن کچل!فقط کیف میکنی که به قول خودت بری آب باجی و تو اتاق خواب شالپ شولوپ راه بندازی و به همه ی زندگیم گند بزنی!میخوای از این به بعد وان آبت رو بیارم بذارم تو سالن پذیرایی تا خیالت راحت بشه!برا من که خیالی نیست!من به خاطر تو قبلاً آشپزخونه م رو هم آرایشگاه کردم!

انقدر حال میکنم با این زندگی ای که تو و بابایت واسم درست کردین!

پ.ن:راستی برا اون چندتایی که جویای احوالم بودن!خوبم!یعنی زنده ام!جداً شما فکر کردین من از چیزی ناراحتم؟!