اصولاً گرمای تابستان بدجوری حالم را خراب میکند!ظهر که از دادگاه برمیگشتم اداره حس کردم همه جا دور سرم میچرخد!نمیدانم چطور شد که هوا انقدر وحشتناک گرم شد ییهو!خدا هم هماهنگ نیست امسال!برفی،بارانی ،بادی،گرد و خاکی!چیزی!
.........................................
قسم خوردم که برای روز پدر یا روز همسر دستم را در جیبم کنم و سوت بزنم!همانطور که مهربان همسرم سوت زنان از روز زن و روز مادر و مناسبتهایش گذشت!البته طی تماس های تلفنی مادرش را گرامی داشته به کررات!من هم که آدم حسودی نیستم کلاً!ا
نوبت به من که رسید!بدجوری از خجالتم در آمد!ساعت دیواری کذایی آنچنانی اش را به حساب کادوی روز همسر گذاشت!حالا بگذریم که خیلی باب میلم بود و یک مقدار هم گرانقیمت بود!
اما نمیدانم این چه رسمی است که این مردها از خودشان در آورده اند!عدل!میگذارند همان شب مایحتاج یک سال زندگیشان را میخرند و بدهکاری سالشان را تسویه میکنند با آدم!توقع تشکر هم دارند!
حالا خیلی لطف کرده باشند یک شاخه گل هم میگذارند تنگش!تنگ ریکا و مایع دستشویی و و رخشا را میگویم!انگار که این موجودات نرینه زن ها را نوع تکامل یافته ربات های بشور بساب کن چند دهه پیش ژاپنی میبینند!
درست است که یک شاخه گل میتواند معنی های خیلی رمانتیکی داشته باشد در بطنش!من عادت نکرده ام به شاخه گل تنها قانع باشم!همیشه منتظر یک چیزهای مادی ای بوده ام پشت بندش!
به هر حال روز مادر امسال هم گذشت و خودمان گرامی داشتیم خودمان را!به نازنین نگار هم گفتیم از تو توقعی نیست مادر جان!انشالله جبران میکنی سالهای آینده!