ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۸  کلمات کلیدی:

راستش از این که پدر انقدر بیش از حد اصرار داره واسه ی خوندن ارشد سر در نمیارم!نمیدونم حتی اگر وقت میگذاشتم و درست حسابی میخوندم و قبول هم میشدم با وجود شاغل بودنم آیا از عهده ی گذروندن واحدها برمیومدم یا نه!اما خیلی اذیت میشم وقتی میزنه رو شونه ام و میگه تنبلی نکن دختر!شاید دارم تنبلی میکنم واقعاً!نمیدونم!قصدم توقف نبوده تو هیچ برهه ای!اما این که از عهده اش برمیام یا نه هم مهمه!در حال حاضر شرمنده ی پدر هستم و اگه بخوام راستش رو بگم یک مقدار عصبی ام از دستش!

شاید همین روزها برم کلاس ثبت نام کنم برای ملزم کردن خودم به خوندن!اما دوباره با کلاس رفتن دوران جدیدی از در به دری ام شروع خواهد شد!تکلیف نازنین نگارم چی میشه!و اینکه نمیدونم وقتم رو چطور تنظیم کنم که به همه کار برسم!موسسه ای رو که میخوام ثبت نام کنم هم تو نظرم هست!امیدم به خداست!دستم رو میگیره حتماً!

 


 
اسکار
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤  کلمات کلیدی:

علاقه زیادی دارم به اینکه غیر از خودمان سه نفر موجودات زنده ی دیگری هم با ما تنفس کنند در محیط خانه!خواستم پرنده بگیرم!با موضوع به شدت مخالفت شد!گفتم با وجود تجربه ی ناموفق دو سال قبل باز ریسک میکنم و آکواریوم میزنم!رفتیم با همسرمان که البته به طرز نامحسوسی سعی در منصرف کردنمان داشت بساط نگهداری ماهی خریدیم!در وهله ی اول تعداد نه ماهی را به کشتن دادیم!گیاهخوار بودند طفلکی ها!علاوه بر بغض ممتدی که چند روز گریبانمان را گرفته بود کلی هم خسارت مالی خوردیم!بعدها فهمیدیم علت مرگ نابهنگامشان خوب عمل نکردن بخاریشان بوده!سرما باعث شد روی باله هایشان سفیدک بزند!

در راستای کسب تجربه یک عدد پمپ یک دستگاه تصفیه هوا و دو عدد بخاری سوزاندیم!یکبار هم یک بخاری را به پریز وصل کردیم و وقتی حسابی داغ شد با بردنش به داخل آکواریوم آنرا ترکاندیم!ماهی های بدبخت زهره ترک شدند آنروز!انقباض انبساط هم حالیمان نبود!در این حد از مرحله پرت بودیم یعنی!خدا میداند هیچ کدام از این حوادث عمدی نبود!

حالا اما دو عدد اسکار جیگر گرفته ایم که داریم لذت میبریم از زندگی مسالمت آمیز کنارشان!دو عدد بخاری را به کار گرفته ایم!دمای آب به میزان قابل توجهی بالاست!ماهیها سرخوشند!تغذیه شان به موقع است!علائم حیاتیشان هم مدام چک میشود!این ماهیهای گوشتخوار علاقه ی زیادی به خوردن دارند!باید به اندازه ی پنج نفر کار کنیم!نیشخند

باوجود طرح های روی باله هایشان به واقع شاهکارهای زیبای آفرینشند!


 
چیز!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳  کلمات کلیدی:

علیرغم میل باطنی ام از محل کار که برگشتم نشسته ام به خواندن و زیرو رو کردن وبلاگهای دوستان!چشمهایم روی هم است کاملاً!مرض خود آزاری دارم انگار!امروز ساعت چهار صبح(دقیقاً همزمان با بوق چیز!)از روستای اجدادیمان راه افتادیم به سمت تهران!در طول مسیر چشم روی هم نگذاشتم!پیش بینیمان این بود که همزمان با شروع ساعت کاری ما هم کارت میزنیم!

راستش را بخواهید قصد رفتن به جای بهتری داشتیم که از آنجا سر در آوردیم!همیشه بدجوری به برنامه ریزیهای سرخود من گند میخورد!

وقتی همه ی برنامه ریزیهای از پیش تنظیم شده ام خراب شد محض سوزش کمتر دماغمان راهمان را کج کردیم به آن سمت ها!بعد فکر کن مسیر پنج ساعته را که سه ساعته  آمدیم خوردیم به ترافیک نواب!!!!!!!!!!!!!!!

گریه نکردم فقط!چهره مدیرکل حقوقی برایم تداعی میشد مدام!خوشحال به نظر نمیرسد همچین وقتهایی!از بخت خوبم ورودی اداره نگاهم با نگاهش کرد برخورد!نمیدانی چقدر چیز!

سکوت معنی داری کرد!رازهای ناگفته بسیاری داشت!با اعتماد به نفس کامل رد شدم از مقابلش!محض طبیعی سازی لبخند هم میزدم راستی!اصولاً آدمی هست که علاوه بر اینکه ناراحتی اش را در چهره به نحو مبسوطی نشان میدهد مراتب اعتراضش به عملکردمان را در فیش حقوقی هر ماهمان حس میکنیم کاملاً!اصلاً هم آدم مستبدی نیست!اصلاً هم هزار و یک جور اختلاف سلیقه با کارمندانش ندارد!دقت کن!اختلاف سلیقه!!!اصلاً هم متن لوایح ما را شخم نمیزند بدون اینکه مطلب به دردبخوری به آن اضافه کند!دوران دوران شایسته سالاری است!

حالا از حرصم آمده بودم همین ها را بنویسم که بدانی این آدم چقدر چیز!چیز!