اسمش را رخوت پاییزه نگذارم بهتر است!برای نبودنم دلایلی دارم که تا حدی قابل قبول است!البته برای خودم!
یک هفته ونیم قبل منزل جدیدمان چیزی در مایه های بازار شام بود!بلکن بدتر!پنج شنبه گذشته آنقدر فرصت کردیم که اثاثیه را در خانه بریزیم و خودمان پا به فرار بگذاریم!تحمل به هم ریختگی خانه را ندارم!بهترین راه فرار از آشفته بازار موجود بود!
آنقدر آدم خوشحالی هستم که همانطور که دخترکم ُداخل این بازار شام سر از پا نمیشناخت و بین همه به هم ریختگی ها برای خودش جیغ جیغ میکرد و وول میخورد به دعوت یکی از اقوامم برای مهمانی شام لبیک گفتم و ترجیح دادم در آن اوضاع به مهمانی بروم و از فکر وضعیت خانه و زندگی در آن ساعتها فارغ باشم!
حس خوبی دارد وقتی میدانی خانه ات در حال و روز خمپاره خورده است و تو میروی که خوش بگذرانی!البته که خوش هم میگذرد!لان اما تقریباً همه چیز سر جایش است!خیلی حال میدهد خانه نو و وسایل نو و تغییر و تحولهای موجود!قسط دادن برای پر کردن وام مسکن خانه به مدت بیست سال هم بیشتر از آن حال میدهد!
قاطی روزمرگی ام!بعضی از وبلاگها را دزدکی میخوانم!دخترکم بزرگ شده و من!میمیرم از دلتنگی اش و اینکه بزرگ شدنش را آنطور که دوست دارم به چشم نمیبینم!
خانه ی جدیدمان را دوست دارم خیلی!محیط اطرافش را هم!هزارو دوازده مغازه دوروبرش است که به جذابیتش افزوده!برای منی که دوست دارم سرتاسر زندگی ام را به خرید و گردش باشم!
سعی میکنم خودم را اصلاح کنم!اخلاقم را بهتر کنم و بیشتر به دوستانم سر بزنم!میدانم هستند دوستانی که به خونم تشنه اند!اما!تجربه نشان داده روزهایی که آپ نمیکنم آمار بازدیدم بهتر است!
فعلاً همین!