من عقده ای!
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٤  کلمات کلیدی:

کم پیدا شده ام اخیراً!آن هم به یک دلیل تکراری!

الان دلم دخترکم را میخواهد و بوسه های شیرینش و دوستت دارم گفتن هایش!هر کودکی را در آغوش مادرش میبینم بغض میکنم و خودم را میخورم!

محیط کارم را دوست دارم اما با بغض دوری از دست های نرم و کوچک نازنین نگارم هنوز بعد از گذشتن سه ماه کنار نیامده ام!از خدا میخواهم هر طور خودش میخواهد و هر طور که میداند تمهیداتی بیندیشد که برای هیچ کداممان بد نشود!بدتر از این نشود!مهربان تر از او نیست برای دخترم!میدانم هوایش را دارد!این عهد را از روز اول شاغل شدنم با او بستم!که تا وقتی دوباره میبنمش مواظبش باشد!

دخترکم را دوست دارم اما آینده اش برایم خیلی مهمتر است!مدیونی اگر فکر کنی الان که دارم انگشت هایم را با غیظ روی کیبورد فشار میدهم اشک پهنای صورتم را گرفته!مادر عقده ای تر از خودم برای در آغوش کشیدن دخترکش در همه ی ثانیه های روز سراغ ندارم!حرصم گرفته!اه!


 
همه زندگی من
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٢  کلمات کلیدی:

 

هر فرزندی برای پدر و مادرش عشق است و نفس و جیگررررررر و اینهالبخند

این هم ثمره ی زندگی من و علی

 که علاقه خاصی به ژستهای چپکی دارد

که البته این جز آن دوتای بالایی نیست.این هدیه اولین درامدم برای دخترک است  

که خودم بیشتر از دخترک به در آغوش کشیدنش تمایل دارم هر چند پول زیادی بابتش ندادم.

 


 
روز من
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦  کلمات کلیدی:

این روزها آنقدر گرم کار شده ام که خودم را هم یادم رفته!

گاهی میگویم خوش به حال آن روزهای بی دغدغه و بدون استرس و آرام که صبح تا شب در خانه بودم و هر وقت دلم میخواست دست دخترک را میگرفتم و برای گردش و تفریح دو نفره بیرون میرفتیم!گاهی هم نه!حاضر نیستم به هیچ قیمتی به سال قبل این موقع برگردم!مثل روزهای اول یکی دو ماه اخیر که شیرینی اولین و دومین درامد زندگی ام را دهانم مز مزه میکنم!حس استقلال!حس استقلال مالی حال خوبی به آدم میدهد!

اما کار حقوقی کردن گاهی خیلی استرس به آدم وارد میکند!بستگی به اشرافت به پرونده دارد و اینکه صبح اول وقت که از اداره به دادگاه میروی حس کنی امروز روز توست!

این حس هر روز " روز من بودن " اخیراً بیشتر به سراغم می آید!امروز هم که حس کردم توانستم به راحتی و با اعتماد به نفس کافی قاضی پرونده را به نفع خودم اقناع کنم یکی از زیباترین روزهای زندگی ام بود!راستش خودم از اعتماد به نفسم کف کرده بودم!همینکه با صدای بلند در مقابل قاضی به ادای توضیحات لازم پرداختم و اصرارم بر انکار ادعای خواهان تا حد زیادی نتیجه بخش بود!حال خوشی دارم فعلاً!هرچند در مورد رسیدگی به نازنین نگارم وقت کمی دارم!امیدوارم وقتی بزرگتر شد احساس نکند از او کم گذاشته ام!دلیل اصلی همه ی تلاش هایم راحتی آینده اوست!