اندر فواید شاغل شدنم!
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٧  کلمات کلیدی:

چند روزی است سرم به شدت گرم شده!تصورش را هم نمیکردم کار کردنم تا این حد روند معمول زندگی ام را تغییر دهد!

روزهای اول نسبت به هضم شرایط پیش آمده بدجوری دست و پایم گره خورده بود.به محض رسیدنم به خانه زمان میگذشت و من همین جور مبهوت و حیران به ساعت نگاه میکردم و گهگاه چندتایی حرف ناجور به خودم میزدم که تو را چه به کارمند شدن!برنامه ی زندگی ام به هم ریخته بود و فقط به دنبال فرصت میگشتم تا سر و سامانی به زندگی ام بدهم و کمی غذا درست کنم نهایتاً!خواب درست و درمان و گردگیری و این قرتی بازی ها پیش کش!

آشنا شدن با همکاران و به کارگیری اطلاعات بایگانی شده ذهنم، برای من که چهار سال مداوم در خانه بودم و نهایت هنرم خرید و تلفن کردن و غرزدن به همسرم بود!تجربه ی جدیدی را برایم رقم زد!الان حس میکنم چقدر محدود بودم در روابطم تا همین چند وقت پیش!کانکشن داشتم با مردم در حد خدااااااااااااا!

آدمیزاد است آدم!خودش را با شرایط جدید تطبیق میدهد.

الان فکر میکنم کار کردن خیلی هم بد نیست!ظرفیتم نسبت به خرابکاری های نازنین نگارم بالا رفته.او هم به تلافی وقت های از دست رفته از فرصت باقی مانده نهایت سوء استفاده را میکند و هربلایی دلش میخواهد سر مادر جان و زندگی اش می آورد!دلتنگیم برایش تنها مشکلی بوده که راه حلی برایش پیدا نکرده ام تا به امروز!

روند زندگی ام نظم بهتری گرفته و سرعتم در رسیدگی به امور خانه بالا رفته!همه کارهای یک روز را همان روز انجام میدهم از این لحاظ که بالاخره فهمیدم فردا روز خودش است و کارهای خودش را دارد و همه مسئولیت های روزم در روز و لحظه باید انجام شود!شاغل بودن اینش خوب است لااقل!

مطلب قابل عرض بیشتری نیست!گهگاهی میخوانمتان بی ردپا و در سکوت!نبودنم را ببخشید تا کمی خودم را جمع وجور کنم و خدمتتان برسم!

راستی یک درد بی درمان وبلاگی هم دارم!در مورد یوزر وپسورد لینکدونی گودری ام!گمشان کرده ام!راه حلی هست برایش به نظرتان؟!به برداشتنش هم راضی ام به دلایلی!لااقل باقی دوستان را هم لینک میکنم!

کامنت ها هم تاییدی است.

 

 

 

 


 
دلبستگی از نوع مخرب
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢  کلمات کلیدی:

به حول و قوه ی الهی و به یاری دستهای پشت پرده به زودی در اداره ی حقوقی یک ارگان د و ل ت ی  مشغول به کار میشوم.

اشتغال در یک اداره ی دولتی دوندگی زیادی دارد.معرفی به اداره تش*خیص*هو یت برای گرفتن گواهی سوء پیشینه و انگشت نگاری و آزمایش اعتیاد و هزار و یک کار دیگر بلکن آدم را پشیمان کنند یک جورهایی!

امروز رفته بودم پارک شهر برای آزمایش اعتیاد!قبل از رفتن گفتم حاضرم قسم بخورم که به هیچکدام از مشتقات این بلای خانمان سوز وابستگی ندارم که قاعدتاً آنها هم قبول نکردند و من را راهی کردند!

رفتم و یادی از گذشته کردم و اینکه من و همسرم هم معرفی شده بودیم آنجا برای آزمایش های قبل از ازدواج!همه چیز مثل سابق بود!بی هیچ تغییر خاصی!زوج های زیادی را دیدم که میرفتند تا اولین قدمها را برای رسمی کردن رابطه شان بردارند و صندلی هایی که مرتب پر وخالی میشدند!بین آن تعداد زوجی که دوتا دوتا آمده بودند،چندتا خانواده بودند که هنوز اعتقاد داشتند باید بچه هایشان را تا قبل از رسمی شدن رابطه شان اسکورت کنند همچنان!برایم جالب بود دست و پا زدنشان برای این که تا لحظه ی آخر بخواهند همراه فرزندشان باشند در حالیکه قرار است یک مدت کوتاه دیگر یک زندگی را جمع وجور کند و نگه دارد مثلاً!

نمیدانم اسم این حس را چی میشد گذاشت در آن لحظه!میشود حق داد که یک پدر و مادر بخواهند در سالهای اولیه مدرسه مثل دوران دبستان همراه فرزندشان بروند و بیایند.اما تا اینجا را نمیدانم دیگر چی میشد بهشان گفت!بنظرم همچین بچه هایی هیچوقت مستقل نمیشوند!شاید من اشتباه میکنم اما باید اجازه داد گاهی اوقات مشکلات را خودشان تجربه کنند حداقل به این دلیل که بعد از جدا شدن سر ریز ترین مسائل محتاج (تو بخوان آویزان) پدر و مادرشان نباشند!

پ.ن:من به روی خودم نمی آورم آرژانتین حذف شد شما هم به روی من نیار لطفنناراحت 

 

 


 
یک توضیح
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩  کلمات کلیدی:

هیچ کدوم از ما از گم و گور شدن یک دفعه ای یک وب نویس حس خوبی بهمون دست نمیده!خصوصاً اگر چندروز قبل از حادثه ی ناپدید شدنش مرض آپ کردن های پی در پی به بهانه های واهی* گرفته باشدش!بی خبری و انتظار در مورد هیچ کسی کلاً حال خوبی به آدم نمیدهد!میدانم گهگاهی می آمدی این صفحه را باز میکردی و میرفتی!شاید یکی دو تا حرف خوب هم نثارم میکردی که وقتی نمیخواهی مدتی بنویسی بیا یک خبری از خودت و حال و روزت بده!تا اینجایش نوش جانم البته!یک مقداری بهتان حق میدهم.شرمنده ام!

در آن شرایط نمیتوانستم بیایم و توضیح بدهم!حال روحی مساعدی نداشتم!الان هم توضیح زیادی نمیتوانم بدهم.گاهی باید خرده نوشته ها و پستهای نصفه نیمه طرف را کنار هم گذاشت و به یک نتیجه گیری کلی رسید!هوش و ذکاوت زیادی را نمیطلبد این موضوع!به هر صورت گذشت!سعی میکنم مثل یک بچه ی خوب از کما برگشته،خرده تکه های باقی مانده ی حال و احوالم را جمع و جور کنم و باز هم بیایم بنویسم.

منتی به تو نیست.ممنونم که نگرانم بودی!ردپایت را دارم در این مدت!

میخواهم کوتاهیم را ببخشی و درکم کنی! 

*یک نیم نگاهی به پست های اخیر بینداز!تاحدی روشن میشوی!اینجای داستان یک گوشه کنایه ای به خریت های بی پایان خودم بود در این مدت!لازم باشد توی گوش خودم هم میزنم!

پ.ن:دیروز که از شرکت اومده بهم مژده داد که امروز و فردا از فوتبال خبری نیست!
با اوضاع احوال پیش اومده ترجیح میدم خونه ساکت باشه بیشتر
ته مونده ی ذوق فوتبالیمو هم گذاشتم کنار!با اینکه غیر از اون صحنه ای که داور گل مسلم رونگرفت تو بازی نمیدونم کجا با کجا
هیچ بازی دیگه ای رو دنبال نکردم اما معتقدم آرژانتین قهرمان میشه!میگی نه!نگا کن