چند روزی است سرم به شدت گرم شده!تصورش را هم نمیکردم کار کردنم تا این حد روند معمول زندگی ام را تغییر دهد!
روزهای اول نسبت به هضم شرایط پیش آمده بدجوری دست و پایم گره خورده بود.به محض رسیدنم به خانه زمان میگذشت و من همین جور مبهوت و حیران به ساعت نگاه میکردم و گهگاه چندتایی حرف ناجور به خودم میزدم که تو را چه به کارمند شدن!برنامه ی زندگی ام به هم ریخته بود و فقط به دنبال فرصت میگشتم تا سر و سامانی به زندگی ام بدهم و کمی غذا درست کنم نهایتاً!خواب درست و درمان و گردگیری و این قرتی بازی ها پیش کش!
آشنا شدن با همکاران و به کارگیری اطلاعات بایگانی شده ذهنم، برای من که چهار سال مداوم در خانه بودم و نهایت هنرم خرید و تلفن کردن و غرزدن به همسرم بود!تجربه ی جدیدی را برایم رقم زد!الان حس میکنم چقدر محدود بودم در روابطم تا همین چند وقت پیش!کانکشن داشتم با مردم در حد خدااااااااااااا!
آدمیزاد است آدم!خودش را با شرایط جدید تطبیق میدهد.
الان فکر میکنم کار کردن خیلی هم بد نیست!ظرفیتم نسبت به خرابکاری های نازنین نگارم بالا رفته.او هم به تلافی وقت های از دست رفته از فرصت باقی مانده نهایت سوء استفاده را میکند و هربلایی دلش میخواهد سر مادر جان و زندگی اش می آورد!دلتنگیم برایش تنها مشکلی بوده که راه حلی برایش پیدا نکرده ام تا به امروز!
روند زندگی ام نظم بهتری گرفته و سرعتم در رسیدگی به امور خانه بالا رفته!همه کارهای یک روز را همان روز انجام میدهم از این لحاظ که بالاخره فهمیدم فردا روز خودش است و کارهای خودش را دارد و همه مسئولیت های روزم در روز و لحظه باید انجام شود!شاغل بودن اینش خوب است لااقل!
مطلب قابل عرض بیشتری نیست!گهگاهی میخوانمتان بی ردپا و در سکوت!نبودنم را ببخشید تا کمی خودم را جمع وجور کنم و خدمتتان برسم!
راستی یک درد بی درمان وبلاگی هم دارم!در مورد یوزر وپسورد لینکدونی گودری ام!گمشان کرده ام!راه حلی هست برایش به نظرتان؟!به برداشتنش هم راضی ام به دلایلی!لااقل باقی دوستان را هم لینک میکنم!
کامنت ها هم تاییدی است.