با چراغ و آدامس و دختر و مسجد جمله بساز!
ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢  کلمات کلیدی:

دخترک دیروز رفته سر کابینت آشپزخونه و بر ای بار هزارم جای آدامس ها رو پیدا کرده!
برای اینکه هنوز تشخیص نمیده نباید آدامس رو قورت داد و اصولاً آدامس یه داستان جدا از سایر خوراکی ها داره که به محض گذروندن مرحله ی جویدن(مضغ؟!) میشه فروشون داد،فعلاَ هر روز دارم این نوع جویدنی رو از معرض دیدش دور نگه میدارم تا اینکه دیروز چارپایه گذاشت زیر پاش و دوباره جاشون رو پیدا کرد.
گاهی واقعاً عصبی میشم از این همه ذکاوت بچه های این نسل!البته بعضی وقتا برعکسشم هستا!مثل وقتی که برق رفته و اون اصرار داره هرطور هست تلویزیون روشن بشه!یا وقتی میخواد توی کتابش پاهای نی نی رو که دراز کشیده و پتو روشه و تصویر پاش تو عکس معلوم نیست رو بهش نشون بدم!و اصراری که ادامه داره و هر جوابی بهش میدم قانع نمیشه!
خلاصه که بسته ی آدامسها رو پیدا کرد و آورد که براش باز کنم!هر کدوم رو یه جوری ازش قایم کردم ولی آخری رو نشد!ّنشسیتم به توضیح نحوه ی خوردن آدامس و اینکه حدود پنج دقیقه داشتم بهش میگفتم اینو قورت نمیدی!همزمان هم داشتم هنجره و نای و نایژه و اینا رو بهش نشون میدادم که یعنی این از این جاها نباید بره پایینتر و اگه قورت بدیش دلت اخ میشه و اوخ میشه و بیمارستان و اینا!
دادم بهش آدامسو!بعد دقیقاً همون زمانی که حس کردم حرفه ای شده و میشه برای لحظاتی اونو با آدامسش تنها گذاشت دیدم با یه گردن کججججججججج ایستاده روبروم و یه لبخند خرابکارانه-از همونا که سیاهی چشماشم همزمان میره طرفای پس کله اش-که یعنی من بازم آدامسو قورتش دادم!
آدم دردشو به کی بگه آخه!

امروزم دیدم نشسته یه گوشه و ساکته!شک نکن که همیشه سکوت اون و یه لحظه غفلت من یعنی یه خرابکاری جدید!اینجور وقتا برا اینکه از هیجان ماجرا کم بشه و بچه با دیدن یهویی من بالا سرش غش نکنه،اول یه بار صداش میکنم و بعد میرم سراغش!صداش که کردم جواب نداد!وارد عمل شدم و دیدم بععععععععععععله!نشسته و کیف پول منم کنار دستشه!همه ی پولی رو که واسه آرایشگاهم کنار گذاشتم به خورد صندوق صدقات داده بود!بچه از الان مصداق عملی چراغی که به مسجد رواست به خونه حرومه شده واسم!


 
دعا برای سلامتی یه وبلاگنویس
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧  کلمات کلیدی:

الان دیگه همه ی دوستانی که با " دیوونه "آشنایی دارند میدونند این وبلاگنویس مدتیه تو بیمارستان بستری هستند.ضمن اینکه برای سلامتیشون دعا میکنیم از شما میخوام تو ختم جمعی قرانی که پستش روز دوشنبه بروز میشه شرکت کنید!کسانی که تمایل به شرکت تو ختم قران دارند،لطفاً اسامیشون و جزء یا جزء هایی که میخواند بخونند رو  بهم بگند.

امیدوارم جز به جزئی که خونده میشه بالهای پرنده ای بشه که به آسمون استجابت پرواز میکنه و دعاهاش مستجاب میشه

پ.ن:یک دنیا ممنون از همراهیتونگلگلگل

بعدتر نوشت:فقط خواهشم انتخاب جزءهایی هست که قبلا گرفته نشدن،اگه برای خودتون مشکله من میتونم جزء های  باقی مونده رو بهتون پیشنهاد بدم.


 
عجب!+پی نوشت!
ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢  کلمات کلیدی:

به نظرم آدم بعد از ده روز که تو یه محیط خشک و خفه مثل بیمارستان بوده(که من تحمل یه لحظه اونجا موندنشم ندارم!)، وقتی اجازه پیدا میکنه از جاش بلند شه و یه قدمی بزنه محض تنوع هم که شده،مطمئناً اولین گزینه ای که به ذهنش میرسه رفتن به سمت سردخونه نیس :|

مدیونی اگه فکر کنی این عکسو محض تمدد اعصاب گذاشتم!عصبانی

تو هم با من نفس بکش حس این عکسو

بند طرق

پی نوشت:قربونتون برم من کی گفتم خودم بیمارستان بودم آخهقلب