عجب!
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱  کلمات کلیدی:

خیلی جالب است واقعاً!حدو دو سال است که هرروز وبلاگ این(؟!!) بانو را باز میکنم به این امید که بیست و شش سال و یک روزه یا دو روزه شده باشد اما!

هر بار فقط میبینم در قسمت پروفایل نوشته فلانی ام!بیست و شش ساله!این تنها مطلبی است که طی این دوسال در وبلاگش ثابت مانده!

پیدا کن پرتقال فروش را!

البته این روند در خیلی از وبلاگهای بانونویس همیشه بوده و هست!هم جنسیم به هر حال!


 
کوفت!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی:

صبح یه روز پنج شنبه اس!البته اگه بشه ساعت یک ظهر رو صبح در نظر گرفت!به هرحال صبح من و دخترکم یک ساعتی هست که شروع شده!یعنی از ساعت دوازده به بعد!تازه صبحونه خوردیم دوتایی!

دخترک مشغول نقاشی کشیدن و بیسکویت خوردنه!منم سرم رو کردم تو لب تاب!دارم یه چیزایی مینویسم!

بعد از این که بیسکویتاش رو خورد یه مقدارش موند که بخوام یا نخوام سهم منه همیشه!بیسکوییت دهن زده اش رو با شور و زور میکنه تو حلق من!بعدش هم با خوشحالی میگه:خیلی خوبه!خیلییییییییییییی خوشمزه س!حرفش همزمان هم جنبه  تلقینی داره هم اعلامی هم بازم تلقینی!میدونه من چقدر بد دلم!همینجوریشم موقع خوردن خوراکی رو هزار و یک جور بالا پایین میکنم که مشکل نداشته باشه و خوب باشه و تمیز باشه!

بیشتر اصرار میکنه که همه شو باید بخورم!من محبت نخوام کی رو باید ببینم!

الانم اومده میگه:مامان!اون دختره که فاطمه مامان آرایشگاهه دوست شماس!

این یعنی چی به نظرتون!که بچه نزدیک سههههههههه سالش باشه و حرفای نامفهوم بزنه!


 
یک روز برفی
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی:

 

 

 

 

 

 

شمارش معکوس برای تولد سه سالگی دخترک زمستونیم شروع شده!


 
روزها مینویسد از حسش!
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠  کلمات کلیدی:

خیلی درد دارد!خیلی!

بغض همه ی وجودم را گرفته!چنین مواقعی بدتر از همه دروغگویی مسئولان است!متاسفانه شنیدن واقعیت یک رویا شده!به این ذهنیت رسیده ام که هر چه میشنوم دروغ است مگر آنکه خلافش ثابت شود!

یک مقام مسئول ساعتی بعد از سقوط هواپیما در مصاحبه تلویزیونی میگوید:خوشبختانه خیلی از مسافرین با پای خودشان از هواپیما بیرون آمدند!خیلی هم خوشحال است که مجری عنوان "سقوط" به کار نبرده و به ذکر کلمه "حادثه"بسنده کرده!انگار که خیلی متفاوت است معنی این دو کلمه با هم!و بعد!حول و حوش دوازده شب میشنوی روح هفتاد و هفت نفر انسان بی گناه پرواز کرد!


 
فیس بوک!
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی:

امروز داداشیم اومده میگه تو فیس بوک با فلانی فرند شدی!

میگم چطور؟!

میگه خب من از طرفت فرند رکوئستینگ گذاشتم واسش!بعدم!!!!!!!!

شد مثل اون روز که رفت واسم وبلاگ درست کرد!یا مثل اون روز که یه عالمه دوست وبلاگی ردیف کرد برام!

میدونم از این به بعد باید هزار و یک قسم بخورم که بابا این منم!خودمم!اون نیست که داره تو امورات من دخالت میکنه!ولی گفتم دردم رو بگم!بعضی وقتا دلم میخواد بزنم لهش کنم!

اومده داره تعریف میکنه فیس بوک خیلی خوبه و فلانه و اینا!البته ازهفت هشت ماه پیش تلاشش شروع شد واسه هل دادن من تو فیس بوک!تا الان که نتونسته!میخواد منو به زور متمدن کنه!!!