این اولین بار بود که دخترکم به این راحتی خوابش برد!یعنی آنقدر راحت و بدون دردسر خوابید که هنوز متحیر و بهت زده ام!حالا برای اینکه خیلی هم تابلو خالی نبسته باشم باید اعتراف کنم یکی،چندباری(تو بگیر ده بار حدوداً)پیش آمد که همینقدر بی مساله و بدون اینکه سوهان به روح و روانم بکشد با حرکت کالسکه وار ماشین خوابش برد،اما منهای این چند بار بقیه مواقع برای خواب کردنش رسماً از بچه دار شدنم پشیمانم کرد!
این بار همینکه به سادگی گاز زدن بیسکوییت زیر پتو رفت،چند لحظه بعد مثل فرشته ها معصومانه به خواب رفت و من را غرق در احساس گناهی کرد که تا همین لحظه دامنم را گرفته،که چرا و به چه حقی برایش پشت چشم نازک میکنم گاهی!
اما همینطور که دارم خودم را به روش تادیب روانی و لنگه کفش پرتاب کردن به سمت روحم مجازات میکنم یک جاهایی هم بدجوری دلم به حال خودم و روزگارم میسوزد!الان کافی است دو،سه تا از بلاهایی که این جغله(تو بگیر فرشته کوچولو یا هانی یا نی نی یا یک همچین چیزی)اخیراً سرم آورده را با خودم مرور کنم!همین میشود آبی روی آتش سرزنش و خودخوری و خودزنی ام!یک جاهایی میگویم حقش بوده و یک جاهایی هم به این نتیجه میرسم اخم و تخمی که در حقش کردم خیلی خیلی کمش بوده!مادرم به هر حال!در یک لحظه هم رحمتم برای کودکم هم نامهربانی و گاهی هم غضب!از قدیم الایام گفته اند تربیت کودک از خودش خیلی مهم تر است!به هر صورت یک جوری که به ژست مهربانی ام لطمه نخورد سعی میکنم به تربیت کودکم هم برسم!
بعضی وقتها بدجوری به هم سن و سالهایم که بعضی هایشان همینطور آس و پاس روزگارشان را میگذرانند حسودی ام میشود.از اینکه خیلی هایشان مجردند و بی خیال دنیا و زندگی و بچه هم بیشتر میسوزم!دلم میخواهد مثل همه ی آنها همه ی وقتم پر از فراغ خاطر و آزادی های بی پایان باشد،بعضی وقت ها هم دلم سینما رفتن و تئاتر رفتن و الکی خوش بودن های دنباله دار میخواهد!دلم میخواهد برای یکبار هم که شده بیست و چهار ساعت مداوم خرید بروم!دلم پاساژ گردی وقیمت کردن اجناس میخواهد و یک وقتهایی هم وبگردی و گشت زدن در نت و اینها!
حالا میخواهم از بحثم یک نتیجه گیری بی ربط کنم تا به خودم و خودت ثابت کنم از این شاخه به آن شاخه پریدن خیلی هم کار سختی نیست!
از همه ی این حرف ها که بگذریم میرسیم به نوروز این سه سال که دختر فرشته ام میزبان خانه ی کوچکم شد.با احتساب اولین نوروز(سال87)دخترک بهمنی ام آنقدر کوچک بود که در سفره ی هفت سین آن سال جایش دادم و از شکل ماهش چندتایی عکس یادگاری گرفتم و بعد هم نوروز سال هشتاد و هشت که برایش هفت سین عروسکی انداختم و برای تزیین عروسک هایش را داخل سفره گذاشتم.از امسال که گذشت اما مدیونی و نفرین و ناله دارد هر کس از این دو تا ایده ی من بدون ذکر نام صاحب ایده برای سالهای بعد کپی برداری کند.
و سرآخر هم نوروز امسال که بدون هیچ ابتکار و ذوق و سلیقه ی خاصی سال قبل را تحویل دادیم و سال نو گرفتیم.
پ.ن:لازم نیست تو این وبلاگ همه چیز به هم ربط داشته باشه.این شکوفه های بهاری هم تقدیم به تو که من را میخونی.شاید یک روزی عکس های بیات شده ی هفت سین امسال رو گذاشتم.

