آگهی استخدام فوری!
ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی:

به یک عدد مادر فوق بیکار آشنا به نرم افزارهای اتوکد،تری دی مکس،و سایر نرم افزارهای انیمیشن سازی جهت کشیدن انواع قوری و کتری در حال حرکت در خلاء با پس زمینه های رنگی و تیره،چشم جشم دو ابرو و دوجی(توپ) با ایجاد تنوع بنا به میل و سلیقه ی دخترکمان نیازمندیم!

در ضمن مادر فوق باید قابلیتهای منحصر بفردی منجمله صبر ایوب،خوش برخوردی،کنترل اعصاب و روان در هر شرایطی را دارا باشد!

از آنجایکه دخترکمان با تکرار سئوال تکراری" این چیه؟!"چیزی بالغ بر سیصد بار در روز دهن این طرف را سرویس خواهد کرد هزینه ی نگهداری از این کودک توافقی و بنا به میل داوطلب خواهد بود!

داوطلبان دارای سابقه ی مادری چند فرزند که قبلاً امتحان خود را به بهترین نحو ممکن پس داده اند در اولویت خواهند بود!

0000000000000

این پست صرفا جهت اعلام زنده بودن نویسنده ی وبلاگ در این محل نصب شد و فاقد هر گونه ارزش دیگری است!

احتمالا در پست بعد عکس های تولد دخترکم در معرض دید یک سری از عموم قرار خواهد گرفت!

پی نوشت:هر کی ندونه تو یکی میدونی چرا میخوام از این همه دغدغه فرار کنم!

بازم پی نوشت:توروخدا منو ببخشید!به جون خودم فرصت سرزدن به وبلاگهاتونو ندارم!انگ بی معرفتیو بهم نچسبونید!خودم درست میشم!آره خواهر!

 


 
دختر فرشته ی من تولدت مبارک
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧  کلمات کلیدی:

خوشحالم!خوشحالم از اینکه داشتن و نداشتن علائم حیاتی ام برای یکی دو سه چارتایی از دوستانم مهم بود!خوشحالم از اینکه با اینکه نبودم چراغ این وبلاگ را روشن نگه داشتی!با اینکه میدانستی نیستم و خیال آپ کردن هم ندارم بازهم آمدی و این صفحه را باز کردی و رفتی!خوشحالم از اینکه کنارم هستی!!!

اما ناراحتم از داستان دنباله دار علامت تعجب های بی شمارم که جای نقطه و علائم سئوال و هرچیزی را که فکرش را بکنی در این وبلاگ گرفته!

حالا همه ی این خوشحالی ها و ناراحتی ها که به کنار باید توضیح بدهم کجا بودم و دور از جان شما و خودم این مدت چه .....میکردم!ببین اینجا هم اول تو را گفتم!این هم به خاطر احترامی که برای خودت و وبلاگت و نت و اینها قائلم!

اول اینکه خانه را فروختیم با چه مصیبتی!اوایل خوشحال بودم اما الان میبینم شاید یک جورهایی دورانی جدید از در به دری و خانه به دوشی را شروع کرده باشم.اسباب اثاثیه ی زندگیمان را جمع و جور کردیم و طوری روزنامه پیچ کردم که انگار تک تکشان به جانم بسته اند!شاید حق داشتم!خیلی هایشان نو و دست نزده فقط از کارتن در آمده بودند!خودم میدانم همه ی اینها تعلق خاطرهایی الکی است!خودم میدانم طوری به همه شان چسبیده ام که انگار قرار نیست هیچ وقت رهایشان کنم!همه ی اینها را خودم میدانم!حالا این از داستان بستن وسایل زندگیم در زادگاهم!

بعد این داستان حالا حالاها ادامه دارد!قرار نیست به همین زودی فکر کتی همه چیز تمام شد و رفت پی کار و بارش!میگفتم!گوش میکنی که!همه چیز را بستیم و داخل ماشین گذاشتند و من تا خود شهر خس و خاشاک ها همینطور استرس داشتم که نکند تیر و تخته ام لبپر بشوند!حدسم درست در آمد و هر کدام از وسایلم به نوعی در به داغان شدند و رفتند!

یک سریشان به نزدیکترین نقطه به محل زندگی سابقم رفتند!به خانه ی ویلایی پدری ام!یک سری دیگرشان به آن یکی خانه ی پدرم رفتند و یک سری هم همچنان در طبقات مختلف ساختمان محل زندگی ام مانده اند!تخت و کمد دخترکم هم که قرار است مدتی مهمان خانه ی این و آن شود!

برای چیدن وسایل که همینجور الکی سالهاست مرض وسواس دارم!یک بار موقع بستن شستمشان و ده بار هم موقع گذاشتن داخل ویترین و کابینت!حالا تو به این مرض وسواس مرض انگشت را هم اضافه کن!به این ترتیب که جای انگشت بچه یا سه تفنگدار یا هرکس دیگری اگر روی وسایلم میماند بازهم باید سیصد بار میشستمشان!

از پخش و پلا شدن وسایل زندگی ام احساس خوبی ندارم اما با این حال دلایل متعددی برای خوشحالی دارم!همینکه کنار خانواده ام  هستم میشود اولین دلیل خوشحالی ام!تولد دوسالگی نازنین نگارم هم میشود دلیل دوم!بعله!به همین راحتی دیروز دخترکم دو ساله شد!میخواستم برایش پس تولد بگذارم که دیروز بنا به دلایلی نشد!

حالا طی این پست هم از شما بخاطر نبودنم عذر خواهی میکنم!هم تولد نازنین دختر فرشته ام را به خودم تبریک میگویم هم!!!!!!!!!!!!!!!ورود خودم را به تهران گرامی میدارم!

 از همه ی دوستانم که در نبودم به یادم بودند تشکر میکنم.

به دختری نوشت:فرشته ی قشنگم تولدت مبارک

پ.ن:نمیدونم چه تناسبی بین بازدید امروز و دیروزم وجود داره!!!!!!!

هیچ کس حق نداره بلند بخنده!لبخند