وقتی حس کردی کم آوردی و دیگه نمیتونی از جات تکون بخوری , وقتی حس کردی اینجا دیگه آخر راهه , بدون و مطمئن باش که بازم یه نفر کنارت هست که حاضر همسفر جاده های تاریک و روشن زندگیت بشه.
وقتی مشکلات اونقدر بهت فشار آورد که حس کردی چشمات داره از حدقه بیرون میاد , وقتی دائم کلمه ی ناامیدی توی ذهنت معنی شد و تورو با خودش برد به خرابه ی بی خیالی و سستی , بدون که بازم یکی هست که تو میتونی بهش تکیه کنی و امید رو دوباره باهاش تجربه کنی.
وقتی حس کردی که داری آخرین رمق های خوشبختی رو تجربه میکنی , وقتی دلت برا آرامش و روزهای آبی و قشنگت تنگ شد , به این فکر کن که اون کنارته و دلش فقط و فقط برا تو میتپه.
وقتی فکر کردی بازی رو باختی و توی گروه بازنده ها هم شانسی نداری , وقتی حس کردی کلید همه ی درهای پیش روت رو گم کردی , بازم میتونی اونو آخرین شانس خودت بدونی.
وقتی حس کردی پاهات توان حمل بار سنگین زندگیت رو ندارن , وقتی دیگه دیواری کنارت نبود که دستت رو بهش بگیری و از جا بلند شی , بیاد بیار که دستای گرم و مهربون او همیشه بطرف درازه.
وقتی آرزوهات در حد یه رویا و یه خاطره باقی موندن , وقتی حس کردی کتاب زندگیت دیگه ارزش ورق زدن نداره , فقط تصور کن که بودن اون کنارت چقدر میتونه حسرت و غصه هات رو کمرنگ کنه.
وقتی حس کردی همه رفتن و کسی نیست, وقتی دیدی تو موندی و تنهایی هات , باور کن که فقط اونه که میتونه کس بی کس هات بشه و همدم تنهایی هات.
حالا اون میتونه هر چیزی باشه.میتونه هر کسی باشه. اگه دارید قدرش رو بدونید.اگه ندارید شاید باید دوباره به اطراف خودتون نگاه کنید.اون حتما" هست.همین نزدیکی ها.شاید نزدیک تر و صمیمی تر از نفس هاتون .